بسم الله الرحمن الرحیم

همانطور که بر همه واضح است اکثریت اهل سنت و وهابیون در نماز هایشان ، دست راست را روی دست چپ میگذارند و پیروان این مذاهب برای این عمل خودشان ، روایات هایی را ذکر میکنند .

به همین دلیل تمام طرقی که این وهابیون برای این امر ذکر میکنند را بررسی خواهیم کرد تا اثبات شود اهل سنت و وهابیت در این بحث هیچ سند صحیحی ندارند.

«فقط اسنادی در این مقاله بررسی خواهند شد که از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده باشند نه نظرات شخصی صحابه یا تابعین»

سند اول:

در صحیح مسلم آمده است:

 (٤٠١) حَدَّثَنَا زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا هَمَّامٌ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جُحَادَةَ، حَدَّثَنِي عَبْدُ الْجَبَّارِ بْنُ وَائِلٍ، عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ وَائِلٍ، وَمَوْلًى لَهُمْ أَنَّهُمَا حَدَّثَاهُ عَنْ أَبِيهِ وَائِلِ بْنِ حُجْرٍ: أَنَّهُ ” رَأَى النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ رَفَعَ يَدَيْهِ حِينَ دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ كَبَّرَ، – وَصَفَ هَمَّامٌ حِيَالَ أُذُنَيْهِ – ثُمَّ الْتَحَفَ بِثَوْبِهِ، ثمَّ وَضَعَ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى، فلَمَّا أَرَادَ أَنْ يَرْكَعَ أَخْرَجَ يَدَيْهِ مِنَ الثَّوْبِ، ثُمَّ رَفَعَهُمَا، ثُمَّ كَبَّرَ فَرَكَعَ، فَلَمَّا قَالَ: سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ رَفَعَ يَدَيْهِ فَلَمَّا، سَجَدَ سَجَدَ بَيْنَ كَفَّيْهِ “

 

 وائل بن حجر (رضي الله عنه) می‌گوید: من نبی اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) را دیدم که هنگام شروع نماز دست‌هایش را ـ طبق روایت همام تا برابر گوش‌هایش ـ بلند نمود و تکبیر گفت. سپس خود را در پارچه‌اش پیچید و دست راستش را بالای دست چپ‌اش گذاشت. بعد از آن، هنگامی‌که خواست رکوع نماید، دست‌هایش را از پارچه بیرون نمود و دست‌هایش را (تا برابر گوش‌هایش) بالا برد. سپس تکبیر گفت و رکوع نمود. همچنین هنگامی‌که «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ» گفت، رفع یدین نمود (دست‌هایش را بلند کرد). و چون به سجده رفت، میان دو کف دستش، سجده نمود.
 صحيح مسلم نویسنده : مسلم    جلد : ۱  صفحه : ۳۰۱
بررسی این سند:

سند این روایتی که از صحیح مسلم آورده اند ، ضعیف است!!!در این سند آمده است:

 

علْقَمَةَ بْنِ وَائِلٍ، وَمَوْلًى لَهُمْ أَنَّهُمَا حَدَّثَاهُ عَنْ أَبِيهِ وَائِلِ بْنِ حُجْرٍ

علقمه بن وائل و غلام آنها ، دو نفری از وائل بن حجر نقل کرده اند.

اما علمای اهل سنت اعتقاد دارند که روایت علقمة بن وائل از پدرش (وائل بن حجر) مرسل است!!!
۵۳۷ – علقمة بن وائل بن حجر قال بن معين لم يسمع من أبيه شيئا

ابن معین گفته است: علقمه بن وائل از پدرش ،از پدرش چیزی نشنیده است.

جامع التحصيل في أحكام المراسيل صفحه ۲۴۰٫


و ابن حجر عسقلانی میگوید:


لم يسمع من أبيه .

 

از پدرش حدیث نشنیده است.

تقريب التهذيب صفحه ۳۹۷٫

بنابراین روایت علقمه از پدرش مرسل است و غلام آنها نیز مجهول است. لذا سند مرسل است و ضعیف!!!

سند دوم:

حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ، عَنِ الْأَعْمَشِ، عَنْ مُجَاهِدٍ، عَنْ مُوَرِّقٍ الْعِجْلِي، عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ، قَالَ: «§مِنْ أَخْلَاقِ النَّبِيِّينَ التَّبْكِيرُ فِي الْإِفْطَارِ، وَالْإِبْلَاغُ فِي السَّحُورِ، وَوَضْعُ الْيَمِينِ عَلَى الشِّمَالِ فِي الصَّلَاةِ»

بررسی این سند:

اولا در این روایت ، فعل رسول الله صلی الله علیه و آله نیامده است و این نظر یک صحابی است نه فعل رسول الله صلی الله علیه و آله و مخالفین باید روایت از انجام این عمل توسط رسول الله ص بیاورند نه نظر صحابه!!!

ثانیا مجاهد بن جبر که در این سند است در آخر عمر دچار اختلاط شده است و معلوم نیست این روایت را قبل از اختلاطش بیان کرده یا بعد از آن پس استناد به آن صحیح نیست

سند سوم:

حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ قَالَ: حَدَّثَنَا زَيْدُ بْنُ حُبَابٍ قَالَ: حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ: حَدَّثَنِي يُونُسُ بْنُ سَيْفٍ الْعَنْسِيُّ، عَنِ الْحَارِثِ بْنِ غُطَيْفٍ، أَوْ غُطَيْفِ بْنِ الْحَارِثِ الْكِنْدِيِّ، شَكَّ مُعَاوِيَةُ، قَالَ: مَهْمَا رَأَيْتُ نَسِيتُ لَمْ أَنْسَ أَنِّي «رَأَيْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ §وَضَعَ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى، يَعْنِي فِي الصَّلَاةِ»

بررسی این سند:

راوی که این روایت را از رسول الله ص نقل کرده است ، غُطَيْفِ بْنِ الْحَارِثِ الْكِنْدِيِّ است که در صحابی بودن این شخص شک و تردید وجود دارد و برخی از علمای بزرگ اهل سنت او را از تابعین میدانند.

ذكره في التّابعين ابن سعد، والعجليّ، والدّارقطنيّ، وغيرهم.

ابن سعد و عجلی و دارقطنی و غیر آنها ، او را در تابعین آورده اند.

الإصابة في تمييز الصحابة جلد ۵ صفحه ۲۴۹٫

ابن عبدالبر نیز میگوید:

فيهِ وفي الَّذِي قبله نظر، والاضطراب فِي ذَلِكَ كَثِير جدا.

الاستيعاب في معرفة الأصحاب جلد ۳ صفحه ۱۲۵۴٫

لذا در اتصال سند این روایت شک و تردید وجود دارد و صحت این سند ثابت نیست!!!

سند چهارم:

حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ سُفْيَانَ، عَنْ سِمَاكٍ، عَنْ قَبِيصَةَ بْنِ هُلْبٍ، عَنْ أَبِيهِ قَالَ: «رَأَيْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ §وَاضِعًا يَمِينَهُ عَلَى شِمَالِهِ فِي الصَّلَاةِ»

بررسی این سند:

در این سند ،قَبِيصَةَ بْنِ هُلْبٍ وجود دارد که مجهول است.

قال على ابن المدينى ، و النسائى : مجهول .

 تهذيب الكمال في أسماء الرجال جلد ۲۳ صفحه ۴۹۳٫

و فقط ابن حبان و عجلی او را توثیق کرده اند که هر دو از نظر این جماعت ، متساهل هستند!!!

پس این سند نیز ضعیف است به خاطر جهالت راوی.

سند پنجم:

 حَدَّثَنَا وَكِيعٌ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ مَيْمُونٍ، عَنِ الْحَسَنِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «§كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَحْبَارِ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَاضِعِي أيْمَانهُمْ عَلَى شَمَائِلِهِمْ فِي الصَّلَاةِ»

بررسی این سند:

در این سند ، يوسُفَ بْنِ مَيْمُونٍ وجود دارد که ضعیف است.

و قال أبو زرعة : واهى الحديث .

و قال أبو حاتم : ليس بالقوى ، منكر الحديث جدا ، ضعيف .

و قال البخارى : منكر الحديث جدا .

و قال النسائى : ليس بالقوى .

و قال فى موضع آخر : ليس بثقة .

و قال الدارقطنى : ضعيف .

 تهذيب الكمال في أسماء الرجال جلد ۳۲ صفحه ۴۷۰٫

همچنین حسن بصری این روایت را از رسول الله ص نقل کرده است که چون حسن بصری از تابعین است ، روایتش از رسول الله ص مرسل است!!

سند ششم:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارِ بْنِ الرَّيَّانِ، عَنْ هُشَيْمِ بْنِ بَشِيرٍ، عَنِ الْحَجَّاجِ بْنِ أَبِي زَيْنَبَ، عَنْ أَبِي عُثْمَانَ النَّهْدِيِّ، عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ، أَنَّهُ كَانَ يُصَلِّي فَوَضَعَ [ص:۲۰۱] يَدَهُ الْيُسْرَى عَلَى الْيُمْنَى، فَرَآهُ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «فَوَضَعَ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى الْيُسْرَى»

بررسی این سند:

در این سند ، الْحَجَّاجِ بْنِ أَبِي زَيْنَبَ وجود دارد که ضعیف است.

قال أحمد: أخشى أن يكون ضعيف الحديث.
وقال ابن المديني: ضعيف .
وقال النسائي: ليس بالقوي.
وقال الدارقطني: ليس هو بقوي ولا حافظ.

 ميزان الاعتدال في نقد الرجال جلد ۱ صفحه ۴۶۲٫

همچنین هُشَيْمِ بْنِ بَشِيرٍ نیز در این سند وجود دارد که از طبقه ی سوم مدلسین است.

ابن حجر عسقلانی نام این راوی را در طبقه ی سوم مدلسین در کتاب طبقات المدلسین می اورد:

(۱۱۱) ع هشيم بن بشير الواسطي

[التعليق]
المرتبة الثالثة

طبقات المدلسین صفحه ۴۷٫

لذا این سند نیز ضعیف است.

سند هفتم:

نا محمّد بن يحيى، نا معاوِية بن عمرو، نا زائدة، نا عاصم بن كليب الجرميّ، حدّثني أَبِي أَنَّ وَائِلَ بْنَ حُجْرٍ أَخْبَرَهُ قَالَ: قُلْتُ: ” §لَأَنْظُرَنَّ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَيْفَ يُصَلِّي قَالَ:…..، ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ الْيُمْنَى عَلَى ظَهَرِ كَفِّهِ الْيُسْرَى وَالرُّسْغَ وَالسَّاعِدَ “

بررسی این سند:

این روایت را عَاصِمُ بْنُ كُلَيْبٍ الْجَرْمِيُّ نقل کرده است.

و بزار یکی از بزرگترین علمای متقدم اهل سنت میگوید عاصم در نقل این روایت دچار اضطراب شده است:

وهَذَا الْحَدِيثُ رَوَاهُ عَاصِمُ بْنُ كُلَيْبٍ، وعَاصِمٌ فِي حَدِيثِهِ اضْطِرَابٌ

مسند البزار جلد ۵ صفحه ۴۶٫

لذا عاصم ، در نقل این روایت اضطراب دارد و روایتش مورد قبول نیست!!!

سند هشتم:

۷۴۰ – حدثنا عبد الله بن مسلمة، عن مالك [ص:۱۴۹]، عن أبي حازم، عن سهل بن سعد، قال: «كان الناس يؤمرون أن يضع الرجل اليد اليمنى على ذراعه اليسرى في الصلاة»

بررسی این سند:

این روایت که در صحیح بخاری آمده است به صورت مبهم وارد شده است و معلوم نیست چه کسی مردم را به چنین چیزی امر میکرده است.

ابوحازم سلمة بن دینار نیز که گفته است یقین دارم این دستور را پیامبر ص داده است ، تابعی است و سخنش در مورد زمان رسول الله ص یا نظر شخصی او است که ارزش ندارد یا مرسل است که ضعیف است!!

سند نهم:

 أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْيَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا حَرْمَلَةُ بْنُ يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا بن وَهْبٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ الْحَارِثِ أَنَّهُ سَمِعَ عَطَاءَ بْنَ أَبِي رَبَاحٍ يُحَدِّثُ عَنِ بن عَبَّاسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: “إِنَّا مَعْشَرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَاأَنْ نؤخر سحورنا ونعجل فِطْرَنَا وَأَنْ نُمْسِكَ بِأَيْمَانِنَا عَلَى شَمَائِلِنَا فِي صلاتنا

بررسي اين سند:

در این سند عطاء بن ابی رباح است که در آخر عمر دچار اختلاط شده است.

ثم قرأت بخط الذهبى : قول ابن المدينى : كان ابن جريج و قيس بن سعد تركا عطاء بآخره .

به خط ذهبی دیدم که : ابن المدینی گفته است: ابن جریح و قیس بن سعد ، عطاء را در آخر عمرش ترک کردند.

و قال يعقوب بن سفيان : سمعت سليمان بن حرب يذكر عن بعض مشيخته ، قال : رأيت قيس بن سعد قد ترك مجالسة عطاء ، قال : فسألته عن ذلك ، فقال : إنه نسى أو تغير فكدت أن أفسد سماعى منه .

قیس بن سعد را دیدم که مجالسة عطا را ترک کرد.از دلیل آن پرسیده شد.گفت او فرانوش کرد و تغییر کرد پس ترسیدم که شنیده هایم از او فاسد شود.

تهذيب التهذيب جلد ۷ صفحه ۲۰۲٫

و معلوم نیست عطاء این روایت را قبل از اختلاطش نقل کرده یا بعد از اختلاط!!!

لذا این سند نیز قابل اثبات نیست مگر اینکه اثبات کنید این روایت را عطاء قبل از اختلاطش نقل کرده است.

همانطور که البانی در مورد سندی که میخواهد تضعیف کند میگوید:

 أن أبا النعمان هذا هو محمد بن الفضل، يعرف بعارم، وهو وإن كان ثقة فقد اختلط في آخر عمره …. وهذا الأثر لا يدرى هل سمعه الدارمي منه قبل الاختلاط أو بعده، فهو إذن غير مقبول، فلا يحتج به

ابا نعمان محمد بن فضل با ایمکه ثقه است اما در اخر عمرش دچار اختلاط شد … و این روایت او نمیدانیم که دارمی آن را قبل از اختلاط او ، شنیده است یا بعد از اختلاطش ، پس قابل قبول نیست و به این روایت احتجاج نمی شود.

 التوسل أنواعه وأحكامه صفحه ۱۲۷٫

لذا در این روایت نیز چون معلوم نیست عطاء ، قبل از اختلاط این روایت را نقل نکرده است ، پس روایت او قابل قبول نخواهد بود.

سند دهم:

(أخبرنا) علي بن محمد بن عبد الله بن بشران العدل ببغداد أنبأ أبو جعفر الرزاز أنبأ جعفر بن محمد بن شاكر ثنا عفان ثنا همام ثنا محمد بن جحادة عن عبد الجبار بن وائل ومولى لهم انهما حدثاه عن أبيه وائل بن حجرانة رأى النبي صلى الله عليه وسلم

بررسی این سند:

ابن سند نیز ضعیف است.

اولا در مورد سماع عبدالجبار از پدرش بین علمای اهل سنت تردید وجود دارد و برخی علمای اهل سنت حدیث عبدالجبار از پدرش را مرسل میدانند.

قال الترمذى : سمعت محمدا يقول : عبد الجبار لم يسمع من أبيه ، و لا أدركه .

ترمذی گفت: بخاری میگوید:عبدالجبار از پدرش چیزی نشنید و او را درک نکرد.

قال ابن حبان فى ” الثقات ” : من زعم أنه سمع أباه فقد وهم لأن أباه مات و أمه حامل به .

ابن حبان میگوید: هرکسی گمان کند که عبدالجبار از پدرش حدیث شنیده دچار وهم شده است زیرا پدرش مرد و مادرش هنوز او را باردار بود.

 قال البخارى : لا يصح سماعه من أبيه ، مات أبوه قبل أن يولد .

بخاری گفت: سماع عبدالجبار از پدرش صحیح نیست .پدرش قبل از متولد شدن او مرد.

 قال ابن معين : ثقة ، لم يسمع من أبيه

ابن معين میگوید:ثقه است اما از پدرش چیزی نشنیده است.

 تهذيب التهذيب جلد ۶ صفحه ۱۰۵٫

لذا این سند مرسل و ضعیف است.

سند یازدهم:

ثنا أحمد بن القاسم بن نصر القارئ، ثنا الحسن بن حماد سجادة، ثنا يحيى بن يعلى الأسلمي، ثنا يزيد بن سنان، عن الزهري، عن سعيد بن المسيب، عن أبي هريرة: ” أن النبي، صلى على جنازة، فوضع يده اليمنى على يده اليسرى “.

بررسی این سند:

در این سند یحیی بن یعلی اسلمی وجود دارد:

قال عبد الله بن أحمد ابن الدورقى ، عن يحيى بن معين : ليس بشىء .
و قال البخارى : مضطرب الحديث .
و قال أبو حاتم : ضعيف الحديث ، ليس بالقوى .

 تهذيب الكمال في أسماء الرجال جلد ۳۲ صفحه ۵۲٫

و همچنین یزید بن سنان در این سند است که باز ضعیف است:

قال أحمد بن أبى يحيى ، عن أحمد بن حنبل : ضعيف .
و قال أبو بكر بن أبى خيثمة ، عن يحيى بن معين : ليس حديثه بشىء .
و قال عباس الدورى ، عن يحيى : ليس بشىء .
و قال على ابن المدينى : ضعيف الحديث .
و قال النسائى : ضعيف ، متروك الحديث.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال جلد ۳۲ صفحه ۱۵۷٫

لذا این سند نیز ضعیف است.

ایا یک سند صحیح وجود دارد؟

Print Friendly