وهابیون شبهه کرده اند که حضرت علی علیه السلام دست یک بی گناه را قطع کردند پس علم غیب نداشتن و معصوم نبودند!!!

متن وهابیون را ببینیم:

وقتی علم غیب سیستمش هنگ میکنه و دست بیگناهی قطع میشه!

۹۷عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ حُمَيْدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ قَيْسٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ:قَضَى أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي رَجُلٍ شَهِدَ عَلَيْهِ رَجُلَانِ بِأَنَّهُ سَرَقَ فَقُطِعَتْ يَدُهُ حَتَّى إِذَا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ جَاءَ الشَّاهِدَانِ بِرَجُلٍ آخَرَ فَقَالا هَذَا السَّارِقُ وَ لَيْسَ الَّذِي قُطِعَتْ يَدُهُ وَ إِنَّمَا شَبَّهْنَا ذَلِكَ بِهَذَا فَقَضَى عَلَيْهِمَا أَنَّ غُرْمَهُمَا نِصْفُ الدِّيَةِ وَ لَمْ يُجِزْ شَهَادَتَهُمَا عَلَى الْآخَرِ

 حضرت علی با شهادت دو نفر، دست سارق را قطع کرد، بعد از مدتی همان دو نفر بعداً آمدند و گفتند ما اشتباه کردیم، این آدم سرقت نکرده، بلکه شخص دیگر سرقت نموده منتها خیال کردیم که این دزدیده حضرت علی فرمود حالا که اشتباه در شهادت کردید و شهادت شما باعث شد که دست این آدم بریده بشود، باید دوتای تان نصف دیه را به او بپردازید، ولی شهادت این دو نفر را در باره فرد دوم نپذیرفت…

الحديث السابع و التسعون: حسن

پاسخ

وهابی این روایت را اشتباه ترجمه کرده است!!!

ترجمه ی صحیح روایت این است:

امام باقر علیه السلام فرمودند: حضرت علی علیه السلام در مورد مردی که دو شاهد بر علیه او شهادت دادند که دزدی کرده است و دستش قطع کردند تا اینکه بعد از آن دو نفر با مردی دیگر آمدند و آن دو گفتند که دزد این شخص است، نه آن کسی که دستش را قطع کردند. و به راستی که امر بر ما مشتبه شده بود . پس آن دو را به پرداخت غرامت نصف دیه امر کرد و شهادت آن دو را بر دیگران  قبول نکرد.

همانطور که ملاحظه میکنید در روایت امده است:

فقُطِعَتْ

و قطعتْ  صیغه ی مجهول است !!! یعنی کسی که دست آن شخص را قطع کرده است مجهول است!!!

در واقع معنی روایت  این است که افرادی نزد حضرت علی ع امدند و جریان یک قضاوت را تعریف کردند و از حضرت علیع  خواستند حکم کسانی که شهادت اشتباه داده اند را صادر کند به این صورت که: شخصی متهم به دزدی میشود و دستش توسط یک قاضی مجهول قطع میشود.و باز دو همان دو نفر می ایند و میگویند این شخص دزد نبوده!!!

حضرت علی علیه السلام در مورد این اتفاق حکم صادر میکنند که آن دو شاهد باید نصف دیه را بدهند!!!

در واقع اصلا حضرت علی علیه السلام حکم به قطع شدن دست آن شخص نداده اند

و اصل شبهه رد شد

اما فرض کنیم (فرض محال) که حضرت علی علیه السلام دست اون شخص را قطع کردند!!! و فرض کنیم اصلا در روایت صیغه ی مجهول نیامده باشد!!

فرض محال

۱- اینکه مولا علی علیه السلام دست فردی که در واقع دزد نبود را قطع کرد(فرض کنیم) اشکالی بر مولا علی علیه السلام نیست
برای اینکه مولا علی علیه السلام از روی شهادت ان دو نفر نفر این حکم را اجرا نمودند در دین اسلام یکی از احکام این هست که اگر دو نفر عادل شهادت به سرقت یک شخص بدهند دست آن فرد برای مجازات قطع میگردد :

در مرکز فتاوی سایت اسلام ویب امده است :

 فإنه يمكن أن تبلغ شروط قطع يد السارق بضعة عشر شرطا باعتبار شروط السارق والمسروق، فيمكن أن يعد منها:
۱۵- أن تثبت السرقة بشهادة عدلين

یعنی اگر سرقت به واسطه دو شاهد اثبات شود دست فرد متهم قطع میگردد

http://l1l.ir/1kr0

بنابراین وقتی دو شاهد بر سرقت کسی شهادت بدهند حکم اجرا میشود و حکم اسلام نیز همین است.

پس حضرت علی علیه السلام دقیقا به حکم اسلام عمل کردند و طبق حکم اسلام اگر دو شاهد شهادت دروغ دهند گناهش بر گردن آنهاست نه حاکم شرع!!!

و عمل به اسلام هرگز ایرادی بر کسی نیست و اصل شبهه ی مخالفین رد میشود.

۲- در متن روایت هم آمده است که امام علی علیه السلام بعد از انکه ان دو شاهد گفتند اشتباه کردیم و فرد دیگری دزد هست: فَقَضَى عَلَیْهِمَا أَنْ غَرَّمَهُمَا نِصْفَ الدِّیَةِ (حضرت فرمودند: باید نصف دیه کامل را به آن شخص حد خورده بدهید.) پس اگر اشتباه از جانب خود حضرت بود دیه را باید خود حضرت پرداخت میکردند اما اینجا میبینیم که حکم میکنند که آن دو شاهد  باید دیه بدهند ، سپس بعد از اینکه این دو شهود از عدالت ساقط شدند حضرت شهادت انها را قبول نکردند « وَ لَمْ یُجِزْ شَهَادَتَهُمَا عَلَى الْآخَرِ و شهادت آن دو را بار دیگر  قبول نکرد»

۳- در قضاوت باید طبق شواهد و مدارک حکم کرد.یعنی طبق ظاهر باید حکم کرد.

به دلایل زیر:

۱-بايد حکم طبق شواهد و مدارک باشد تا کسی این اتهام ر ابه حاکم و قاضی نزند که طبق میل خودش قضاوت میکند.

 

۲- همه در آن زمان علم غیب معصوم را قبول نداشتند.

۳-باطن اشخاص مرتبط با خداست.

و دلایل دیگر.

✅اما خود اهل سنت نیز اعتراف کرده اند که قضاوت و حکم دادن باید طبق ظاهر و مدارک باشد نه طبق باطن!!

ابن عبد البر از ائمه ی بزرگ اهل سنت می آورد:

قدْ أَجْمَعُوا أَنَّ أَحْكَامَ الدُّنْيَا عَلَى الظَّاهِرِ وَأَنَّ السَّرَائِرَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ

اجماع است بر اينكه احكام دنیا طبق ظاهر است و باطن با خداست.

التمهيد لما في الموطأ من المعاني والأسانيد جلد ۱۰ صفحه ۱۵۸٫

نکته ی دیگر این است که خود رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم که متصل به وحی بودند طبق صحیح بخاری و مسلم فرمودند ای مردم شما نزد من برای قضاوت می آیید در حالی که ممکن است من طبق شواهد بر ضد کسی که حق با اوست حکم کنم!!!

به عنوان مثال در صحیح مسلم امده است:

 (۱۷۱۳) وحَدَّثَنِي حَرْمَلَةُ بْنُ يَحْيَى، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي يُونُسُ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، أَخْبَرَنِي عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَيْرِ، عَنْ زَيْنَبَ بِنْتِ أَبِي سَلَمَةَ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، زَوْجِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ سَمِعَ جَلَبَةَ خَصْمٍ بِبَابِ حُجْرَتِهِ، فَخَرَجَ إِلَيْهِمْ، فَقَالَ: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ، وَإِنَّهُ يَأْتِينِي الْخَصْمُ، فَلَعَلَّ بَعْضَهُمْ أَنْ يَكُونَ أَبْلَغَ مِنْ بَعْضٍ، فَأَحْسِبُ أَنَّهُ صَادِقٌ، فَأَقْضِي لَهُ، فَمَنْ قَضَيْتُ لَهُ بِحَقِّ مُسْلِمٍ، فَإِنَّمَا هِيَ قِطْعَةٌ مِنَ النَّارِ، فَلْيَحْمِلْهَا أَوْ يَذَرْهَا»

از ام سلمه رضوان الله تعالی علیها نقل شده که روزی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سروصدایی رو جلوی خانه شنیدند.پس حضرت ص بیرون رفتند و به انها گفتند:من هم بشر هستم.هر گاه برای حل خصومتی نزد من می آیید ممکن است یکی از شما در نطق و سخن گفتن ماهر تر باشد و من به خیال اینکه او راست میگوید به نفع او حکم کنم.پس به هرکسی که من اینگونه حق مسلمانی را بدهم در واقع قطعه ای از آتش را به او داده ام.حال او ازاد است که آن را بردارد یا رهایش کند.

صحیح مسلم جلد ۳ صفحه ۱۳۳۷٫

و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله متصل به وحی بودند!!!!

ایا نعوذ بالله خدا نمی توانست به ایشان بفرماید که این حکم اشتباه است؟

بلکه بحث چیز دیگری است!!!

بحث همان اسم بابی هست که این روایت صحیح مسلم در آن امده است!!!!

بابُ الْحُكْمِ بِالظَّاهِرِ

بنابراین در قضاوت باید حکم به ظاهر کرد.

نکته ی دیگر اینکه در صحیح بخاری و صحيح مسلم امده است که رسول الله ص فرمودند من نیامدم که قلوب مردم را بشکافم!!!

 قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: «إني لم أومر أن أنقب عن قلوب الناس ولا أشق بطونهم»

رسول الله ص فرمودند:من مامور نيستم که دل هاي مردمان را بشکافم و شکم هاي ايشان را بدرم.

صحیح بخاری جلد ۵ صفحه ۱۶۳٫

اما نکته ی جالب اینجاست که امام نووی از علمای بسیار بزرگ اهل سنت در شرح این روایت میگوید این روایت یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله مامور به حکم به ظاهر هستند!!!

نووی در شرح صحیح مسلم میگوید:

قوْلُهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ (إِنِّي لَمْ أُومَرْ أَنْ أَنْقُبَ عَنْ قُلُوبِ النَّاسِ وَلَا أَشُقَّ بُطُونَهُمْ) مَعْنَاهُ إِنِّي أُمِرْتُ بالْحُكْمِ بِالظَّاهِرِ

اين سخن رسول الله صلی الله علیه و آله یعنی رسول الله ص  فرمودند من مامور به حکم به ظاهر شده ام.

شرح نووی علی مسلم جلد ۷ صفحه ۱۶۳٫

و شیخ  عبد الحليم توميات  از شیوخ وهابی معاصر نیز میگوید حکم به ظاهر از اصول اسلام است!!!

الحكم على النّاس بالظّاهر من أصول الإسلام

حکم به ظاهرا کردن بر مردم از اصول اسلام است.

http://l1l.ir/1m75

بنابراین خود اهل سنت و وهابیت اعتراف میکنند که باید در قضاوت و حکم کردن طبق ظاهر عمل کرد نه علم باطنی!!!و حضرت علی ع نیز طبق قانون اسلام حکم به ظاهر کردند.

لذا حتی اگر فرض کنیم که حضرت علی ع دست آن شخص را قطع کردند (که البته طبق روایت هرگز اینچنین نیست)  باز حضرت علی علیه السلام طبق قانون اسلام که سارق بودن شخص توسط شهادت دو شاهد اثبات میشود حکم کرده اند و این حکم طبق ظاهر بوده است زیرا به اتفاق شیعه و سنی در قضاوت باید حکم به ظاهر و مدارک کرد.

که احادیث لازم از کتب اهل سنت نیز ارائه شد.

اما از عمر بن خطاب بدانیم!!!

عمر بن خطاب از وجود چیزی به نام تیمم در قران مطلع نبود و اصلا نمی دانست چیزی به نام تیمم وجود دارد یا نه

نسائی روایت میکند :

أخبرنا محمد بن بشار قال حدثنا عبد الرحمن قال حدثنا سفيان عن سلمة عن أبي مالك وعن عبد الله بن عبد الرحمن بن أبزى عن عبد الرحمن بن أبزى قال  كنا عند عمر فأتاه رجل فقال يا أمير المؤمنين ربما نمكث الشهر والشهرين ولا نجد الماء فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أكن لأصلي حتى أجد الماء فقال عمار بن ياسر أتذكر يا أمير المؤمنين حيث كنت بمكان كذا وكذا ونحن نرعى الإبل فتعلم أنا أجنبنا قال نعم أما أنا فتمرغت في التراب فأتينا النبي صلى الله عليه وسلم فضحك فقال إن كان الصعيد لكافيك وضرب بكفيه إلى الأرض ثم نفخ فيهما ثم مسح وجهه وبعض ذراعيه فقال اتق الله يا عمار فقال يا أمير المؤمنين إن شئت لم أذكره قال ولكن نوليك من ذلك ما توليت

 مردی از عمر پرسید: بسا می ‌شود که یک ماه یا دو ماه دست ما به آب نمی ‌رسد تکلیف ما درباره نماز چیست؟ عمر در جواب او گفت: من تا آب پیدا نکنم نماز نمی‌خوانم.

[حكم الألباني] صحيح

 سنن النسائي ج ۱ ص ۱۶۸ رقم ۳۱۶

مشاهده میکنید که عمر حتی نمی داند که چیزی به نام تیممی هست که در نبود اب به جای وضو تیمم میکنند و نماز میخوانند.

Print Friendly