بسم الله الرحمن الرحیم

تحقیقی بر عملکرد صحابه

اهل سنت و وهابیت تمام صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را عادل و بهشتی میدانند.
ابن حزم اندلسی از ائمه ی اهل سنت در این باره میگوید:
«قال أبو محمّد بن حزم: الصحابة كلّهم من أهل الجنة قطعا[۱]»
«ابن حزم گفت:صحابه قطعا همگی در بهشت هستند.»
باز ابن حجر در الاصابة میگوید:
«قال الإمام النّوويّ: الصّحابة كلهم عدول[۲]»
«امام نووی گفت:صحابه همگی عادل هستند.»
همچنین امام ابوزرعه صریحا میگوید هرکسی تنقیض مقام احدی از صحابه را بکند کافر و زندق است!!!
« إذا رأيت الرجل ينتقص أحدًا من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم فاعلم أنه زنديق، وذلك أن الرسول صلى الله عليه وسلم حق، والقرآن الكريم حق، وما جاء به حق، وإنما أدى إلينا ذلك كله الصحابة، وهؤلاء يريدون أن يجرحوا شهودنا ليبطلوا الكتاب والسنة، والجرح بهم أولى وهم زنادقة[۳]»
« وقتی دیدی کسی یکی ازاصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم را تنقیض می کند، بدان که او زندیق است؛ چون رسول خدا صلی الله علیه وسلم حق و قرآن هم حق است و قرآن و حدیث را اصحاب رسول الله به ما رسانده‌اند. بدون تردید آنان می‌خواهند شهود ما را جرح کنند تا کتاب وسنت را باطل نمایند درحالی که آنان خود شایسته‌ی جرح هستند که زندیق‌اند.»
و از امام قرطبی نیز نقل شده است که جایز نیست به احدی از صحابه خطایی نسبت داده شود زیرا همه ی صحابه مجتهد بوده اند!!!
شيخ محمد علي الصابوني در کتاب روائع البیان میگوید:
« قال العلامة القرطبي رَحِمَهُ اللَّهُ :لا يجوز أن يُنسب إلى إحدٍ من الصحابة خطأ مقطوع به، إذ كانوا كلهم اجتهدوا فيما فعلوه[۴]»
« علامه قرطبی گفته است:جایز نیست نسبت دادن خطایی قطعی به اصحاب هنگامی که آنها اجتهاد کرده اند در اعمالشان»
بر همین اساس است که اهل سنت و وهابیت جمیع صحابه را بهشتی و عادل میدانند و حتی خطا نیز به گفته ی امام قرطبی به آنها نسبت نمیدهند زیرا آنها را مجتهد در اعمال میدانند.

اما در این بین اهل سنت و وهابیت به تناقضات بسیاری برمی خورند جایی که به اعتراف جمع کثیری از علمای اهل سنت و وهابیت جمعی از صحابه مرتکب دزدی و شراب خوری و زنا و… می شدند و در بسیاری از فتنه های رخ داده در صدر اسلام نیز عملکرد قابل دفاعی نداشته اند.

جناب ابن عثیمین عالم وهابي اعتراف میکند که بعضی از صحابه دزد و زنا کار و شراب خور بوده اند!!!

«ولا شک أنه حصل من بعضهم سرقة وشرب خمر وقذف وزنى بإحصان وزنى بغیر إحصان، لکن کل هذه الأشیاء تکون مغمورة فی جنب فضائل القوم ومحاسنهم، وبعضها أقیم فیه الحدود، فیکون کفارة[۵]
«شکی در این نیست که گروهی از صحابه سرقت کرده و شرب خمر کرده و قذف کرده و زنای محصنه و غیر محصنه انجام دادند ولی تمامی این اعمال در کنار فضایل و محاسن ایشان پنهان بوده و بر برخی از ایشان نیز حد جاری شد که به مثابه کفاره آنها می باشد.»
بنابراين به اعتراف اين عالم وهابي هیچ شکی وجود ندارد که برخی از صحابه مرتکب اعمال زشتی همچون زنا و شرقت و شرب خمر و… شده اند.
خداوند در قرآن کریم اعلام کرده است که ذره ی اعمال نیک و شر نیز در قیامت محاسبه خواهد شد.
« فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ. وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ[۶]»
« پس هر که هموزن ذرّه‏ای نیکی کند [نتیجه‏] آن را خواهد دید و هر که هموزن ذرّه‏ای بدی کند [نتیجه‏] آن را خواهد دید.»

اگر خداوند صحابه را بدون مجازات کردن برای اعمال شر به بهشت ببرد برخلاف این ایه ی شریفه عمل شده است و خداوند خلف وعده نخواهد کرد:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ[۷]»
« قطعا خداوند در وعده [خود] خلاف نمى ‏كند»
از انجایی که خداوند در وعده ی خود خلاف نمی کند بدون شک به مجازات کسانی که مرتکب قتل و زنا و شراب خواری و دیگر اعمال شنیع شده اند می پردازد و این مستلزم عذاب کشیدن برخی از صحابه در قیامت می باشد و این با احادیث به ظاهر صحیح کتب اهل سنت مخالف است!!!
اکنون که دریافتیم صحابه نیز مانند دیگر انسان های خطاکار هستند و بعضا گناهان عظیمی نیز انجام داده اند به بررسی برخی از اعمال صحابه می پردازیم.
لازم به ذکر است در این مقال فقط به ذکر چند مورد معدود اکتفا خواهیم کرد.

۱-لعن و سب صحابی توسط صحابی دیگر:

ابن تیمیه در کتاب مجموع الفتاوی میگوید به اتفاق علمای اسلام هرکسی که یکی از صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله را لعن کند مستحق عذاب بزرگی است.
ابن تیمیه میگوید:
« مَنْ لَعَنَ أَحَدًا مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ – كمعاوية بْنِ أَبِي سُفْيَانَ، وَعَمْرِو بْنِ العاص وَنَحْوِهِمَا؛ وَمَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَؤُلَاءِ: كَأَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ، وَأَبِي هُرَيْرَةَ، وَنَحْوِهِمَا؛ أَوْ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ هَؤُلَاءِ كَطَلْحَةِ، وَالزُّبَيْرِ، وَعُثْمَانَ، وَعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ، أَوْ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ، وَعُمَرَ، أَوْ عَائِشَةَ أُمِّ الْمُؤْمِنِينَ، وَغَيْرِ هَؤُلَاءِ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ – فَإِنَّهُ مُسْتَحِقٌّ لِلْعُقُوبَةِ الْبَلِيغَةِ بِاتِّفَاقِ أَئِمَّةِ الدِّينِ[۸]
«هرکسی احدی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله مانند معاویه و عمرو بن العاص و مانند انها و یا افضل از آنها مانند ابوموسی اشعری و ابوهریره و مانند انها و یا افضل از انها مانند طلحه و زبیر و عثمان و علی بن ابی طالب(علیه السلام) یا ابوبکر و عمر یا عایشه و یا غیر از انها از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله را لعن کند پس قطعا او مستحق عقوبتی سخت است به اتفاق ائمه ی دین.»
و در احادیث اهل سنت امده است:
« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -: «لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِي، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ سَبَّ أَصْحَابِي».
رَوَاهُ الطَّبَرَانِيُّ فِي الْأَوْسَطِ، وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِيحِ غَيْرَ عَلِيِّ بْنِ سَهْلٍ، وَهُوَ ثِقَةٌ[۹]
«پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:اصحابم را سب نکنید پس لعنت خدا بر هرکسی که اصحابم را سب کند.
این را طبرانی در معجم الاوسط نقل کرده است و رجالش رجال صحیح بخاری هستند غیر از علی بن سهل که او نیز ثقه است.»
در این حدیث از طرق اهل سنت آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند لعنت خدا بر کسی که اصحابم را سب کند و ابن تیمیه نیز میگوید لعن کردن بدتر از سب کردن است!!!
ابن تیمیه در مجموع الفتاوی می گوید:
« وَاللَّعْنَةُ أَعْظَمُ مِنْ السَّبِّ.[۱۰]»
«و لعنت کردن امری عظیم تر از سب کردن است»
بنابراین طبق کتب اهل سنت لعن صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مستلزم این است که شخص لعن کننده مورد لعن خداوند قرار بگیرد.
با این حال در کتب معتبر اهل سنت با سند صحیح آمده است که برخی از صحابه،دیگر صحابه را لعن و نفرین می کرده اند.
عمرو بن العاص از نظر اهل سنت از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است .
«رتبته عند ابن حجر :  صحابى
رتبته عند الذهبي :  صحابى[۱۱]»
و شکی در صحابی بودن عمرو بن العاص از نظر اهل سنت نیست با این حال حدیث صحیح آمده است که عایشه(همسر پیامبر صلی الله علیه و آله) عمرو بن العاص صحابی را لعن میکند!!!
حاکم نیشابوری در المستدرک اورده است:
«أخبرنا أبو إسحاق إبراهيم بن محمد بن يحيى ومحمد بن محمد بن يعقوب الحافظ قالا ثنا محمد بن إسحاق الثقفي ثنا قتيبة بن سعيد ثنا جرير عن الأعمش عن أبي وائل عن مسروق قال قالت لي عائشة رضي الله عنها إني رأيتني على تل وحولي بقر تنحر فقلت لها لئن صدقت رؤياك لتكونن حولك ملحمة قالت أعوذ بالله من شرك بئس ما قلت فقلت لها فلعله إن كان أمرا سيسوءك فقالت والله لئن أخر من السماء أحب إلي من أن أفعل ذلك فلما كان بعد ذكر عندها أن عليا رضي الله عنه قتل ذا الثدية فقالت لي إذا أنت قدمت الكوفة فاكتب لي ناسا ممن شهد ذلك ممن تعرف من أهل البلد فلما قدمت وجدت الناس أشياعا فكتبت لها من كل شيع عشرة ممن شهد ذلك قال فأتيتها بشهادتهم «فقالت لعن الله عمرو بن العاص» فإنه زعم لي أنه قتله بمصر هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه[۱۲]»
« مسروق میگوید: روزی عائشه به من گفت: در خواب دیدم که بر روی بلندی ایستاده ام و در اطرافم گاو های زیادی را قربانی می کنند. به او گفتم: اگر خوابت درست باشد، اطراف تو مردم زیادی قربانی خواهند شد. عائشه گفت: به خداوند پناه میبرم از شر تو! چه کلام بدی گفتی!
به او گفتم: شاید ماجرایی اتفاق خواهد افتاد که از آن ناخشنودی؟
عائشه گفت: اگر از آسمان بر زمین بیفتم، برای من دوست داشتنی تر است از اینکه چنین کاری بکنم! مدتی گذشت و در کنار او سخن از این شد که امام علی علیه السلام، ذوالثدیه (رئيس خوارج) را کشته است. عائشه به من گفت: وقتی به کوفه رفتی، برایم نام کسانی از مشاهیر کوفه را که شاهد این مطلب بوده اند، ذکر کن.
مسروق میگوید وقتی به کوفه رفتم، مردم را در چند گروه یافتم، به همین دلیل از مشاهیر هر گروه، نام ده نفر از شاهدان این ماجرا را برای عائشه نوشتم و شهادت آنان را نزد عائشه بردم.
«عائشه گفت: خدا عمرو بن العاص را لعنت کن! » زیرا او چنین به من القا میکرد که ذوالثدیه را در مصر کشته است!»
ذهبی نیز در مورد این حدیث میگوید:این حدیث طبق شرایط بخاری و مسلم صحیح است!!! و مرکز و سایت فتوای وهابی اسلام ویب نیز می گویند این حدیث صحیح است:
« فالحديث صحيح كما ذكرت[۱۳]»
«پس این حدیث همانطور که بیان کردید صحیح است»
بنابراین این حدیث صحیح است همانطور که هم علمای اهل سنت مانند ذهبی و هم وهابیون به آن اعتراف کرده اند.
حال مخالفین چگونه این مشکل را حل می کنند؟زمانی که خودشان بیان کرده اند هرکسی که صحابه را لعن کند مستحق عذاب بزرگی است و عایشه نیز یک صحابی را لعن کرده است بنابراین طبق سخن اهل سنت و وهابیت عایشه مستحق عذاب سختی است به خاطر لعن یک صحابی!!!
و این تناقضی اشکار با قول به بهشت رفتن جمیع صحابه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.
ایا اهل سنت قبول خواهند کرد که عایشه به خاطر لعن عمرو بن العاص به جهنم میرود و یا در مبنای خود تغییر وارد می سازند و لعن را خالی از اشکال میدانند؟
در موردی دیگر از لعن و سب کردن صحابه بر یکدیگر به سب شدن حضرت علی علیه السلام توسط مغیرة بن شعبة که از نظر اهل سنت از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله است می پردازیم.
مغیرة بن شعبه از نظر اهل سنت صحابه ی جلیل القدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و از کسانی که در بیعت رضوان حضور داشته است، می باشد.
ذهبی در مورد مغیره می گوید:
«المُغِيْرَةُ بنُ شُعْبَةَ… مِنْ كِبَارِ الصَّحَابَةِ … شَهِدَ بَيْعَةَ الرُّضْوَانِ[۱۴]
«مغیره بن شعبه از بزرگان صحابه بود و در بیعت رضوان حاضر بود.»

از نظر اهل سنت هیچ شکی در بهشتی بودن کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند وجود ندارد.
در صحیح مسلم آمده است:
« سَمِعَتِ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَقُولُ عِنْدَ حَفْصَةَ: لَا يَدْخُلُ النَّارَ، إِنْ شَاءَ اللهُ، مِنْ أَصْحَابِ الشَّجَرَةِ أَحَدٌ، الَّذِينَ بَايَعُوا تَحْتَهَا[۱۵]»

«شنیدم که رسول الله صلی الله علیه و آله نزد حفصه فرمودند:وارد آتش نمی شود ان شاء الله کسی از اصحاب شجره که در زیر آن بیعت کردند»

بنابراین طبق حدیث صحیح مسلم مغیرة بن شعبه بهشتی است!!! این در حالی است که مغیرة بن شعبه به حضرت علی علیه السلام فحش میداده و از دشمنان حضرت علی علیه السلام است!!!
حاکم نیشابوری در مستدرک علی الصحیحین آورده است:
«حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ سُلَيْمَانَ، ثنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ نَاجِيَةَ، ثنا رَجَاءُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعُذْرِيُّ، ثنا عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي رَزِينٍ، ثنا شُعْبَةُ، عَنْ مِسْعَرٍ، عَنْ زِيَادِ بْنِ عِلَاقَةَ، عَنْ عَمِّهِ، أنَّ الْمُغِيرَةَ بْنَ شُعْبَةَ سَبَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فقَامَ إِلَيْهِ زَيْدُ بْنُ أَرْقَمَ، فَقَالَ: يَا مُغِيرَةُ، أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ «نَهَى عَنْ سَبِّ الْأَمْوَاتِ، فَلِمَ تَسُبُّ عَلِيًّا وَقَدْ مَاتَ؟» هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ، وَلَمْ يُخَرِّجَاهُ هَكَذَا[۱۶]»
«قطبة بن مالك میگوید مغیره به شعبه حضرت علی ع را سب می کرد پس زید بن ارقم به سوی او آمد و گفت ای مغیره ایا نمیدانی که رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم نهی کردند از سب اموات؟پس چرا حضرت علی ع را سب میکنی در حالی که از دنیا رفته است؟»
حاکم نیشابوری و ذهبی میگویند این روایت طبق شرط مسلم صحیح است.
طبق این حدیث صحیح مغیره بن شعبه صحابی و از کسانی که در بیعت رضوان حاضر بوده به حضرت علی علیه السلام فحش میداده است!!!
و اثبات شد از نظر اهل سنت هرکسی که صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را سب کند مورد لعن خداوند قرار میگیرد و بر همین اساس مغیره بن شعبه نیز مورد لعن خدا قرار گرفته است و بدون شک مجازات خواهد شد.

حل دو شبهه در مورد این روایت:

۱- ابن حبان در مورد یکی از راویان این روایت یعنی: عَمْرُو بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي رَزِينٍ  گفته است ممكن است گاهی خطا کند(ربما أخطأ)

پاسخ به این شبهه:

این عبارت جرح مفسر نیست بنابراین بر تعدیل های این راوی مقدم نمیشود و جرح زمانی باعث رد روایت می شود که مفسر باشد در غیر این صورت تعدیل بر جرح غیر مفسر برتری دارد این جرح باعث رد روایت راوی نمیشود.
نكته ي دیگر این است که جناب ابن حبان در جرح وارد کردن به راویان متشدد و سختگیر است .
علامه أرنؤوط محقق كتاب صحيح ابن حبان در مورد تشدد ابن حبان میگوید:
«وقد أشار الأئمة إلى تشدده وتعنته في الجرح[۱۷]»
«ائمه اشاره کرده اند كه وى در ایراد وارد کردن به روات تشدد دارد و زياده روى مى‌كند.»
بنابراین این سخن ابن حبان ضرری به روایت وارد نمی سازد.
و نکته ی دیگر نیز این است که جناب شیخ البانی و جناب شعیب ارنووط از مشهور ترین محققین معاصر مخالفین سندی که در آنها این راوی بوده است را معتبر دانسته اند:
در صحیح ابن حبان روایتی امده است که این راوی در آن وجود دارد و جناب شعیب ارنووط محقق این کتاب میگوید این سند قوی است:
«أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْيَانَ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْعَظِيمِ قَالَ: حَدَّثَنَا «عمْرُو بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي رَزِينٍ»، قالَ: حَدَّثَنَا الْأَوْزَاعِيُّ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنِي حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ عَنْ بن عُمَرَ، قَال… ٍإسناده قوي[۱۸]»
و الباني نیز در تحقیق صحیح ابن حبان میگوید این روایت که عمْرُو بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي رَزِينٍ، در آن است سندش صحیح است:
[تعليق الشيخ الألباني]
«صحيح الإسناد[۱۹]
بنابراین وجود این راوی به هیچ عنوان باعث تضعیف سند یا روایت نمیشود و همانطور که حاکم و ذهبی گفتند روایت سب شدن حضرت علی علیه السلام توسط مغیره بن شعبه صحیح است.

۲-دومین شبهه ای که امکان دارد مخالفین بیان کنند این است که زیاد به علاقه راوی این حدیث ناصبی(دشمن اهل بیت علیهم السلام) است و حدیث ناصبی ضد اهل بیت علیهم السلام مورد قبول نیست.

پاسخ به این شبهه:

تمایل داشتن این راوی یعنی زیاد بن علاقه به ناصبی گری اولین بار توسط ابوالفتح الازدی بیان شده است که خود ابی الفتح الازدی توسط علمای اهل سنت تضعیف شده است!!!
ذهبی در سیر اعلام النبلاء میگوید:
«سألت البرقاني عنه فضعفه… قلت:… إِنَّهُ ضَعَّفَ جَمَاعَةً بِلاَ دليلٍ[۲۰] »
«برقاني ازدی را تضعیف میکرد  و من (ذهبی) میگویم:ازدی جماعتی را بی دلیل تضعیف میکند»

و طبق نظر جناب ابن عراق از علمای اهل سنت و سایت معتبر وهابی اسلام ویب جناب ابی الفتح
الازدی متهم بالوضع(یعنی متهم به جعل حدیث) هست[۲۱].
بنابراین جناب ابوالفتح الازدی متهم به جعل هست و خودش ضعیف هست و زمانی که شخصی خودش ضعیف باشد نقد های او در مورد بقیه مورد قبول واقع نمی شود.
ابن حجر عسقلانی در هدی الساری میگوید:
«ولَا عِبْرَة بقول الْأَزْدِيّ لِأَنَّهُ هُوَ ضَعِيف فَكيف يعْتَمد فِي تَضْعِيف الثِّقَات[۲۲]»
«به سخن ازدی توجهی نمیشود زیرا ازدی خودش ضعیف است پس چگونه میتوان به تضعیفات او در مورد ثقات اعتماد کرد؟»
بنابراین به قول ازدی اصلا توجهی نمی شود زیرا خودش ضعیف است!!!
نکته ی دیگر این است که ازدی بسیار متشدد است و علمای اهل سنت گفته اند ازدی مطالبی را در مورد بعضی از راویان بیان میکند که هیچکسی قبل از او بیان نکرده او بسیار متشدد است.
به عنوان مثال ذهبی در مورد ازدی گفته است:
«جرح خلقاً بنفسهِ لم يسبقه أحدٌ إلى التكلم فيهم. وهو مُتَكَلَّمٌ فيه[۲۳]»
«جماعتی را جرح کرده است که کسی قبل از او انها را جرح نکرده است و او در مورد انها ایراد گرفته است.»
در بین محققین اهلسنت مشهور است که نقد های ابوالفتح الازدی زمانی که انفراد داشته باشد قبول نیست:
«لا يُقبل جرحه منفرداً فيمن ثبتت عدالته واستقر عند العلماء توثيقه، ما لم يُبَيِّن ويُفَسِّر جرحه، وذلك لإسرافه في الجرح وتسرعه أحياناً[۲۴]»
«جرح او(ابی الفتح ازدی) در مورد راویانی که عدالتشون نزد علما ثابت شده است مورد قبول واقع نمیشود زمانی که توضیح نداده باشد زیرا او در جرح اسراف میکند.»
و از علمای متقدم نیز تنها کسی که گفته است این راوی ناصبی بوده ابوالفتح الازدی بوده و در این قول ازدی انفراد دارد و هرکسی نیز که در قرن های بعد گفته است این راوی ناصبی است آن را از ازدی اخذ کرده است پس قول ازدی مورد قبول واقع نمی شود.

نکته ی دیگر این است که این روایت شاهد دارد که این ایراد را بر فرض صحت نیز رد میکند.
جناب البانی در سلسلة الاحادیث الصحیحة اورده است:
«أخرجه الحاكم (۱ / ۳۸۵) عن شعبة عن مسعر عن زياد بن علاقة عن عمه: ” أن المغيرة بن شعبة سب علي بن أبي طالب، فقام إليه زيد بن أرقم فقال: يا مغيرة! ألم تعلم أن رسول الله صلى الله عليه وسلم نهى عن سب الأموات؟ فلم تسب عليا وقد مات؟ ! “، وقال: ” صحيح على شرط مسلم “، ووافقه الذهبي.
قلت: وهو كما قالا….وتابعه وكيع: حدثنا مسعر عن أبي أيوب مولى بني ثعلبة عن قطبة بن مالك به.أخرجه أحمد[۲۵]
«حاکم نیشابوری از قطبه بن مالک نقل کرده است که مغیرة به شعبه حضرت علی علیه السلام را سب میکرد پس زیر بن ارقم گفت ای مغیره ایا نمیدانی که رسول الله صلی الله علیه و آله از فحش دادن به اموات نهی کرده است؟و حاکم گفته است طبق شرط مسلم این روایت صحیح است و ذهبی نیز موافقت کرده است.
من (البانی) نیز میگویم همانطور است که ذهبی و حاکم گفته اند(یعنی از نظر البانی نیز صحیح است)و این روایت شاهدی دارد که احمد بن حنبل از وکیع از ابی ایوب از قطبه بن مالک نقل کرده است.
همچنین شعیب ارنووط نیز در ذیل این روایت در مسند احمد میگوید این حدیث صحیح است[۲۶].
بنابراین علاوه بر ذهبی و حاکم جناب البانی و شعیب ارنووط نیز این حدیث را صحیح میدانند

و این شبهه نیز رد شد و روایت بدون شک همانطور که علمای اهل سنت اعتراف کرده اند صحیح است.

پس شکی وجود ندارد مغیره بن شعبه که از نظر اهل سنت صحابی پیامبر ص بوده و در بیعت رضوان نیز بوده حضرت علی علیه السلام را سب میکرده حتی بعد از شهادت حضرت علی علیه السلام.طبق این حدیث صحیح مغیره بن شعبه صحابی و از کسانی که در بیعت رضوان حاضر بوده به حضرت علی علیه السلام فحش میداده است!!!

و اثبات شد از نظر اهل سنت هرکسی که صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را سب کند مورد لعن خداوند قرار میگیرد و بر همین اساس مغیره بن شعبه نیز مورد لعن خدا قرار گرفته است و بدون شک مجازات خواهد شد.

در موردی دیگر با سند صحیح در کتب اهل سنت امده است که صحابی بزرگوار عمار بن یاسر رضوان الله تعالی علیه به عثمان فحش میداده است!!!
ابن سعد در طبقات الکبری در این باره اورده است:
« قَالَ: أَخْبَرَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو حَفْصٍ وَكُلْثُومُ بْنُ جَبْرٍ عَنْ أَبِي غَادِيَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرٍ يَقَعُ فِي عُثْمَانَ يَشْتِمُهُ بِالْمَدِينَةِ[۲۷]»
«ابی الغادیه میگوید شنیدم که عمار بن یاسر به عثمان دشنام میداد در مدینه.»
و البانی وهابی نیز در کتاب سلسلة الاحادیث الصحیحة میگوید این سند صحیح است!!!
البانی میگوید:
« قلت: وهذا إسناد صحيح، رجاله ثقات رجال مسلم[۲۸]»
«میگویم:این سند صحیح است و رجال آن ثقه از رجال صحیح مسلم هستند.»
بنابراین طبق این سند صحیح حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه به عثمان بن عفان فحش و دشنام می داده است.
جناب یحیی بن معین امام جرح و تعدیل اهل سنت و از ائمه ی بزرگ اهل سنت میگوید هرکسی به عثمان دشنام دهد دجال است و لعنت خدا و ملائکه و مردم برکسی که به عثمان دشنام دهد!!!
« كل من شتم عثمان، أو طلحة، أو أحدا من أصحاب رَسُول اللَّهِ صلى الله عليه وسَلَّمَ، دجال، لا يكتب عنه، وعليه لعنة اللَّه والملائكة والناس أجمعين[۲۹]
«هر کسی که به عثمان و طلحه و یا یکی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله دشنام دهد دجال است و از او حدیث نوشته نمی شود و بر او باد لعنت خدا و ملائکه و جمیع مردم.»
با این حساب این لعن امام یحیی بن معین شامل عمار رضوان الله تعالی علیه و عایشه و مغیره بن شعبه خواهد شد.
در بحث لعن و سب صحابه بر یکدیگر به ذکر همین سه مورد اکتفا میکنیم.

۲- صحابه ی قاتل صحابی دیگر!!!

طبق کتب اهل سنت برخی از صحابه یکدیگر را به قتل میرساندند و با این حال اهل سنت هم قاتل و هم مقتول را بهشتی میدانند!!!
در این بخش نیز به ذکر دو مورد اکتفا خواهیم کرد.

۱- قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه.
طبق اعتراف کتب اهل سنت حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه توسط یکی از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به اسم ابوالغادیه به شهادت رسیده است.
علمای متعددی از اهل سنت در کتب خود به صحابی بودن ابوالغادیه قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه اعتراف کرده اند.
ابن حجر عسقلانی در الاصابة فی تمییز الصحابة اورده است:
«وقال الدّوري، عن ابن معين: أبو الغادية الجهنيّ قاتل عمار له صحبة… وقال البخاري: الجهنيّ له صحبة[۳۰]»
«ابن معین گفته است ابوالغادیه ی جهنی قاتل عمار و صحابی است و بخاری نیز گفته است او از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و اله است»
مسلم نیشابوری(نویسنده ی صحیح مسلم) در کتاب الکنی و الاسماء میگوید ابوالغادیه،قاتل عمار صحابی است!!!
«أبو الغادية يسار بن سبيع قاتل عمار له صحبه[۳۱]
«ابوالغادیه یسار بن سبیع،قاتل عمار،صحابه است»
و دارالقطنی نیز به اینکه قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است اعتراف می کند:
« أبو الغَادِيَة يسار بن سبع , له صُحْبة … وهو قاتل عَمَّار بن ياسر رحمه الله بصفين[۳۲]»
«ابوغادیه یسار بن سبع، صحابی بود و او قاتل عمار یاسر رحمه الله در صفین است.»
و ابن حزم نیز اعتراف میکند این صحابی در بیعت رضوان نیز حاضر بوده است و از اصحاب بیعت رضوان است و توجیه این عمل ابو الغادیه میپردازد!!!!
ابن حزم اندلسی میگوید:
«وعمار رضي الله عنه قتله أبو الغادية يسار بن سبع السلمي، شهد بيعة الرضوان…، فأبو الغادية رضي الله عنه متأول مجتهد مخطئ فيه باغ عليه مأجور أجرا واحدا[۳۳]»
«و عمار رضی الله عنه را ابوالغادیه یسار بن سبع سلمی به قتل رساند.او در بیعت رضوان حضور داشت پس ابوالغادیه !! رضی الله عنه !! در این عمل (قتل عمار) اجتهاد کرده است و در اجتهادش خطا کرد پس او یک اجر و ثواب میبرد.»
ابو الغادیه که از نظر اهل سنت صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و از بیعت کنندگان در بیعت رضوان است حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه را در صفین به قتل می رساند و باز اهل سنت این صحابی قاتل را بهشتی میداند!!!
قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه نیز از نظر اهل سنت بهشتی است و حتی ثواب برده است!!!ایا اهل سنت منصف قبول خواهند کرد قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه بهشتی باشد؟در حالی که در مسند احمد با سند صحیح امده است که حضرت عمار توسط گروهی ستمگر به شهادت میرسند.
«حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، قَالَ: حَدَّثَنَا مَعْمَرٌ، عَنْ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِي بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَزْمٍ، عَنْ أَبِيهِ، قَالَ: لَمَّا قُتِلَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ دَخَلَ عَمْرُو بْنُ حَزْمٍ عَلَى عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ، فَقَالَ: قُتِلَ عَمَّارٌ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: ” تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ “، فَقَامَ عَمْرُو بْنُ الْعَاصِ فَزِعًا يُرَجِّعُ حَتَّى دَخَلَ عَلَى مُعَاوِيَةَ، فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: مَا شَأْنُكَ؟ قَالَ: قُتِلَ عَمَّارٌ، فَقَالَ مُعَاوِيَةُ: قَدْ قُتِلَ عَمَّارٌ، فَمَاذَا؟ قَالَ عَمْرٌو: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: ” تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِيَةُ ” فَقَالَ لَهُ مُعَاوِيَةُ: دُحِضْتَ فِي بَوْلِكَ، أَوَنَحْنُ قَتَلْنَاهُ؟ إِنَّمَا قَتَلَهُ عَلِيٌّ وَأَصْحَابُهُ، جَاءُوا بِهِ حَتَّى أَلْقَوْهُ بَيْنَ رِمَاحِنَا، – أَوْ قَالَ: بَيْنَ سُيُوفِنَا[۳۴].

إسناده صحيح.

«ابو بكر بن محمد بن عمرو بن حزم از پدرش نقل مى‌كند كه گفت: هنگامى كه عمار ياسر به شهادت رسيد، عمرو بن حزم نزد عمرو عاص رفت و گفت: عمار كشته شد، رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است: گروه ستمگر، عمار را مى‌كشند، عمرو عاص ناراحت شد و جمله «لا حول ولا قوة الا بالله» را مى‌گفت تا نزد معاويه رفت،‌ معاويه پرسيد: چه شده است؟ گفت: عمار كشته شده است. معاويه گفت:‌ كشته شد كه شد، حالا چه شده است؟ عمرو گفت: از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم كه مى‌فرمود: عمار را گروه باغى وستمگر خواهد كشت،معاويه گفت: مگر ما او را كشته‌ايم، عمار را علي و يارانش كشتند كه او را همراه خويش وادار به جنگ كردند و او را بين نيزه‌ها و شمشيرهاى ما قرار دادند.»
و حافظ مناوی از امام قرطبی نقل کرده است که این حدیث از احادیث صحیح و ثابت است:
« قال القرطبي: وهذا الحديث من أثبت الأحاديث وأصحها[۳۵]»
«قرطبی گفته است:این حدیث از احادیث صحیح و ثابت است»
حال باید قبول کنیم که قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه چون از صحابه بوده بهشتی است؟یا خیر و صحابی بودن دلیلی بر بهشتی بودن الزامی نیست؟
و جناب البانی وهابی به وجود این تناقض در عقیده ی اهل سنت اعتراف میکند و میگوید مجبور هستیم برای رفع این مشکل ابوالغادیه را از قاعده ی بهشتی بودن تمام صحابه استثناء کنیم!!!

« لا يمكن القول بأن أبا غادية القاتل لعمار مأجور لأنه قتله مجتهدا، ورسول الله صلى الله عليه وسلم يقول: ” قاتل عمار في النار “! فالصواب أن يقال: إن القاعدة صحيحة إلى ما دل الدليل القاطع على خلافها، فيستثنى ذلك منها[۳۶]»
«نمیتوان این سخن را گفت که اباغادیه قاتل عمار اجر و ثواب برده باشد به این دلیل که او مجتهد بوده است در حالی که رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:قاتل عمار در جهنم است.پس درست این است که قاعده (بهشتی بودن صحابه) صحیح است و ابوالغادیه مستثنی است از این قاعده.»
البانی میگوید صحابه در بهشت هستند اما فقط ابوالغادیه استثنا شده است و او جهنمی است!!!
و این تناقض علما ی اهل سقیفه است زمانی که ابن حزم میگوید ابوالغادیه بهشتی و ماجوز است و البانی میگوید ابوالغادیه ماجور نیست و جهنمی است!!!
بنابراین خود اهل سقیفه نیز مجبور به نقض قانون بی اساس بهشتی بودن تمام صحابه و مخصوصا کسانی که در بیعت رضوان حاضر بوده اند شده اند زیرا ابوالغادیه قاتل حضرت عمار رضوان الله تعالی علیه نیز هم صحابی بوده و هم در بیعت رضوان حضور داشته است اما جهنمی است.

۲- قاتل عثمان بن عفان خلیفه ی سوم.

اهل سنت بسیار سعی در پاک نگه داشتن چهره ی صحابه در قضیه ی قتل عثمان بن عفان دارند و بعضا ادعا میکنند که هیچ یک از صحابه در قتل عثمان نقش نداشته اند.
امام نووی میگوید:
«وَلَمْ يُشَارِكْ فِي قَتْلِهِ أَحَدٌ مِنَ الصَّحَابَةِ[۳۷]»
«هیچ یک از صحابه در قت عثمان شرکت نکردند»
اما با تحقیق در کتب اهل سنت می توان در یافت که صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله در قتل عثمان نه تنها شریک بوده اند بلکه نقشی اساسی نیز داشته اند.
به عنوان مثال صحابی جلیل القدر اهل سنت جناب عبدالرحمن بن عدیس از صحابه ی پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم است که در قتل عثمان نقشی اساسی داشته و فرمانده ی سپاه مصر در حصر و قتل عثمان بوده است.
ابن سعد در طبقات الکبری در مورد این صحابی میگوید:
«عبد الرحمن بن عديس.البلوي. صحب النبي – صلى الله عليه وسلم – وسمع منه. وكان فيمن رحل إلى عثمان حين حصر حتى قتل. وكان رأسًا فيهم[۳۸]
«عبدالرحمن بن عدیس بلوی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و از ایشان حدیث شنیده.و از کسانی است که در زمان حصر عثمان حرکت کرد تا عثمان زمانی که عثمان کشته شد.و عبدالرحمن بن عدیس رییس انها بود.»
ابن اثير نیز در اسد الغابة میگوید:
«عَبْد الرَّحْمَن بْن عديس بْن عَمْرو بْن عُبَيْد بْن كلاب بْن دهمان بْن غنم بْن هميم بْن ذهل بْن هني بْن بلي كذا نسبه ابْنُ منده وَأَبُو نعيم، وهو بلوي، لَهُ صحبة، وشهد بيعة الرضوان، وبايع فيها، وكان أمير الجيش القادمين من مصر لحصر عثمان بْن عفان رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، لما قتلوه[۳۹]
«…او صحابی است و در بیعت رضوان حاضر بود و بیعت کرد و امیر سپاهی بود که از مصر برای حصر عثمان حرکت کرد زمانی که عثمان کشته شد.»
و ابن عبدالبر از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب الاستیعاب فی معرفة الاصحاب می گوید:
« قال أبو عمر: هو كان الأمير على الجيش القادمين من مصر إلى المدينة الذين حصروا عثمان وقتلوه[۴۰]
«ابوعمرو(ابن عبدالبر نویسنده ی کتاب) میگوید:او امیر بر سپاهی بود که از مصر به سوی مدینه امد کسانی که عثمان را محاصره کرده و کشتند.»
علامه زرکلی نیز از معاصرین مخالفین میگوید:
«عبد الرحمن بن عديس بن عمرو، البلوي: شجاع صحابي، ممن بايع تحت الشجرة. شهد فتح مصر. ثم كان قائد الجيش الّذي بعثه ابن أَبي حُذَيْفَة (والي مصر) إلى المدينة لخلع عثمان.
ولما قتل عثمان، عاد إلى مصر، فطلبه معاوية ابن أبي سفيان وقبض عليه وسجنه في لد (بفلسطين) ففر، فأدركه صاحب فلسطين فقتله[۴۱]»
«عبد الرحمن بن عدیس صحابی شجاع از کسانی که در زیر شجره بیعت کرد.در فتح مصر حاضر بودپس امیر سپاهی شد که ابن ابی حذیفه فرستاد به مدینه برای خلع عثمان.
و زمانی که عثمان کشته شد به مصر بازکشت و معاویه او را طلب میکرد و زمانی که او را گرفت او را در فلسطین زندانی کرد .پس فرار کرد و دوباره او را گرفتند و او را کشتند.»
و این تناقضی آشکار در بین اهل سنت است زیرا عده ای از علمای اهل سنت با شتابزدگی سعی در انکار هرگونه حضور صحابه در قتل عثمان را داشته و عده ای دیگری از علمای اهل سنت با صراحت حضور صحابه در قتل عثمان را اثبات کرده اند
به این ترتیب ایا اهل سنت باز اعتقاد به بهشتی بودن تمام صحابه خواهند داشت؟حتی صحابه ای که در قتل خلیفه ی سوم اهل سنت نقش داشته است؟
در روایات تاریخی اهل سنت نیز با سند معتبر امده است که صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در قتل عثمان نقش داشته است.
ابن شبه در تاریخ المدینه اورده است:

«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ قَالَ: حَدَّثَنِي ابْنُ لَهِيعَةَ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَمْرٍو الْمَعَافِرِيِّ أَنَّهُ , سَمِعَ أَبَا ثَوْرٍ التَّمِيمِيَّ قَالَ: قَدِمْتُ عَلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَبَيْنَمَا أَنَا عِنْدَهُ خَرَجْتُ , فَإِذَا أَنَا بِوَفْدِ أَهْلِ مِصْرَ، فَرَجَعْتُ إِلَى عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ , فَقُلْتُ: أَرَى وَفْدَ أَهْلِ مِصْرَ قَدْ رَجَعُوا، خَمْسِينَ عَلَيْهِمُ ابْنُ عُدَيْسٍ، قَالَ: كَيْفَ رَأَيْتَهُمْ؟ قُلْتُ: رَأَيْتُ قَوْمًا فِي وُجُوهِهِمُ الشَّرُّ. قَالَ: فَطَلَعَ ابْنُ عُدَيْسٍ مِنْبَرَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ , فَخَطَبَ النَّاسَ وَصَلَّى لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ الْجُمُعَةَ، وَقَالَ فِي خُطْبَتِهِ: أَلَا إِنَّ ابْنَ مَسْعُودٍ حَدَّثَنِي أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «إِنَّ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ كَذَا وَكَذَا» ، وَتَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ أَكْرَهُ ذِكْرَهَا، فَدَخَلْتُ عَلَى عُثْمَانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَهُوَ مَحْصُورٌ , فَحَدَّثْتُهُ أَنَّ ابْنَ عُدَيْسٍ صَلَّى بِهِمْ[۴۲]…»
« اباثور الفهمی میگوید بر عثمان بن عفان وارد شدم پس زمانی که فرستادگان مصر را دیدم به سوی عثمان رفتم و گفتم فرستادگان اهل مصر را دیدم که بازمیگشتند.پنجاه نفر بودند که امیر انها ابن عدیس بود.عثمان گفت:انها را چگونه دیدی؟گفتم:قوی که در صورت هایشان شر بود.پس ابن عدیس بر منبر رسول الله ص بالا رفت و برای مردم خطبه خواند و در خطبه اش گفت که ابن مسعود حدیث کرد مرا که رسول الله ص فرمودند:که عثمان اینچنین و انچنان!!!سخنی فرمودند که کراهت دارم از بیان آن.پس وارد بر عثمان شدم و او در حصر بود.پس به او گفتم که ابن عدیس بر انها نماز خواند…»

حل چند شبهه در مورد این روایت:

«ممکن است مخالفین به یکی از رجال این حدیث یعنی ابن لهیعه ایراد وارد کنند و ادعا کنند که این راوی ضعیف است»

پاسخ:

این شبهه وارد نیست راوی این حدیث از ابن لهیعة عبدالله بن وهب است و به شهادت علمای اهل سنت حدیث ابن وهب از ابن لهیعه از زمره احادیث صحیح است زیرا قبل از سوختن کتب ابن لهیعه از ابن لهیعه حدیث شنیده است.
سايت اسلام ویب در فتوایی اعتراف میکند حدیث عبادله ثلاثه (عبد الله ابن وهب – عبدالله ابن المبارک –عبد الله بن یزید المقری) از ابن لهیعه صحیح است!!!
«مرويات العبادلة الثلاثة عن ابن لهيعة صحيحة…وأعدل الأقول في ابن لهيعة ما قاله الحافظ عبد الغني بن سعيد الأزدي: إذا روى العبادلة عن ابن لهيعة فهو صحيح ابن المبارك وابن وهب والمقري.فإن سماع هؤلاء منه قديم أي قبل احتراق كتبه[۴۳]»
«وعادلانه ترین قول در مورد ابن لهیعه آنچه است که حافظ عبدالغنی بن سعید الازدی گفته است:زمانی که عبادله از ابن لهیعه روایت کنند پس روایت صحیح است .ابن المبارک و ابن وهب و المقری.
این عبادله از ابن لهیعه قبل از سوختن کتبش از او حدیث شنیدند.»

البانی در سلسلة الاحادیث الصحیحة میگوید:

«رواية العبادلة الثلاثة عنه صحيحة وهم عبد الله بن المبارك وعبد الله بن وهب وعبد الله ابن يزيد المقريء فإنهم رووا عنه قبل احتراق كتبه[۴۴]»
«روايت عبادله ثلاثه از او صحیح است و آنها عبدالله بن مبارک و عبد الله بن وهب و عبدالله بن یزید المقری هستند.پس آنها از او قبل از اختلاط کتبش نقل کرده اند.»
البانی در جایی دیگر میگوید ابن لهیعه ثقه است زمانی که یکی از عبادله ثلاثه از او حدیث نقل کند:
«وابن لهيعة ثقة إذا روى عنه أحد العبادلة[۴۵]»
«ابن لهیعه ثقه است زمانی که یکی از عبادله از او روایت نقل کند.»
والبانی وهابی در جایی دیگر میگوید:
«فإذا عرفت هذا تبين لك أن الحديث صحيح لأنه قد رواه عنه أحد العبادلة وهو عبد الله بن وهب عند البيهقي وغيره[۴۶]»
«پس زمانی که این را دانستی برای تو روشن میشود که حدیث صحیح است زیرا یکی از عبادله آن را از او(ابن لهیعه) نقل کرده است و او عبدالله بن وهاب است نزد بیهقی و غیر او.»

علامه ارنووط نیز در تحقق مسند احمد بن حنبل میگوید:
«من طريق ابن وهب، عن ابن لهيعة، عن خالد بن يزيد، عن الزهري، عن عروة، عن عائشة، وهذا إسناد حسن، لأن ابن وهب صحيح السماع من ابن لهيعة[۴۷]
«این روایت از طریق ابن وهب از ابن لهیعه نقل شده است و این سند حسن است زیرا سماع ابن وهب از ابن لهیعه صحیح است.»
وعلامه ارنووط در جایی دیگر می گوید حدیث ابن وهب از ابن لهیعه معتبر است:
«وحديث ابن وهب عن ابن لهيعة صالح[۴۸]
و ارنووط در جایی دیگر میگوید:
«وأخرجه البيهقي ۵/۲۷ من طريق ابن وهب، عن ابن لهيعة، بهذا الإسناد. وقد قوى أهل العلم رواية عبد الله بن وهب، عن ابن لهيعة، فالإسناد حسن من طريقه[۴۹]
«وبیهقی از طریق ابن وهب از ابن لهیعه اورده است.
و اهل علم روایت عبد الله بن وهب از ابن لهیعه را قوی میدانند پس سند حسن است.»
و در اخر سخنی از سایت اسلام ویب را ملاحظه کنید که میگوید جمهور علمای اهل سنت حدیث عبادله ثالثه از ابن لهیعه را صحیح میدانند:
«ونحن نميل إلى ما قاله جمهور الحفاظ من تصحيح حديث ابن لهيعة إن روى عنه العبادلة، وتضعيفه من غير طريقهم، مع صلاحيته للشواهد والمتابعات[۵۰]»
«و ما نیز به سخنی که جمهور حافظان گفته اند در تصحیح حدیث ابن لهیعه زمانی که از او عبادله روایت کنند تمایل داریم و تضعیف آن از طریق غیر آنها(غیر عبادله) با اینکه میتوان در شواهد از انها استفاده کرد.»

شبهه ای دیگر: ممكن است مخالف بگوید ابن لهیعه مدلس است و در اینجا تصریح به سماع نکرده است!!

پاسخ:

زمانی که یکی از عبادله حدیثی را از ابن لهیعه نقل کنند و ابن لهیعه هم از شیوخش معنعن نقل کرده باشد ضرری به روایتش وارد نمیکند.

همانطور که البانی در كتاب «سؤالات أبي الحسن المأربي للعلامة المحدث الألباني» در پاسخ به سوالی میگوید در چنین حالتی که یکی از عبادله حدیث را از ابن لهیعه نقل کنند نباید در معنعن ابن لهیعه از شیوخش توقف کرد.
«س۱۹: ما القول في رواية ابن لهيعة رحمه الله ؟ وقد ذكره الحافظ رحمه الله في الطبقة الخامسة من طبقات المدلسين (ممن ضعف مع عنعنته) ؟ ونراكم تقبلون رواية العبادلة عنه وإن روى عن شيوخه بالعنعنة فما وجه ذلك ؟
ج/ لم يلتزم الحافظ رحمه الله بما قرره في طبقات المدلسين فلم يتوقف في عنعنته[۵۱]
«س۱۹:سخن درست در مورد روایت ابن لهیعه رحمه الله؟حافظ ابن حجر نام او را در طبقه ی پنجم از مدلسین اورده است؟و دیدیم که شما روایت عبادله از ابن لهیعه را قبول میکند اگرچه ابن لهیعه از شیوخش بصورت معنعن نقل کرده است.وجه این چیست؟
جواب البانی:حافظ ابن حجر به آنچه که در طبقات المدلسین اورده است التزام نکرده است پس در معنعن او(ابن لهیعه) توقف نمي كنيم.»
بنابراین البانی میگوید زمانی که یکی از عبادله حدیثی را از ابن لهیعه نقل کند با عنعنه نقل شدن روایت توسط ابن لهیعه از شیوخش سند ضعیف نمیشود.
در مسند احمد نیز روایات معنعن از ابن لهیعه نقل شده است اما چون راوی از ابن لهیعه یکی از عبادله بوده معنعن بودن آن اثری در سند نداشته.
علامه ارنووط در مورد سندی که اتفاقا ابن لهیعه مانند این حدیث مورد بحث معنعن از یزید بن عمرو نقل کرده است، میگوید:
« حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا ابْنُ لَهِيعَةَ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ عَمْرٍو ، عَنْ أَبِي سَلَمَةَ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ،….
هذا إسناد حسن لأن قتيبة بن سعيد لم يكتب حديث ابن لهيعة إلا من كتب عبد الله بن وهب، ثم يسمعه من ابن لهيعة، وابن وهب إنما سمع من ابن لهيعة قبل احتراق كتبه[۵۲]
«ابن سند حسن است زیرا قتیبه بن سعید حدیث ابن لهیعه را نمی نوشت جز از کتاب عبدالله بن وهب و ابن وهب از ابن لهیعه قبل از سوختن کتبش حدیث شنیده است.»
بنابراین ارنووط نیز به معنعن بودن آن ایراد وارد نمیکند.
نکته ی دیگر این است که همین حدیث را امام ابن جوزی در الموضوعات اورده است و در آن طریق ابن لهیعه تصریح به سماع از یزید بن عمرو کرده است!!!
« حُدِّثْتُ عَنْ كَامِلُ بْنُ طَلْحَةَ قَالَ حَدَّثَنَا« ابْنُ لَهِيعَةَ قَالَ * حَدَّثَنَا * يَزِيدُ بْنُ عَمْرٍو الْمَعَافِرِيُّ» أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا ثَوْرٍ الْفَهْمِيُّ قَالَ: قَدِمْتُ عَلَى عُثْمَانَ فَصَعَدَ ابْنُ عُدَيْسٍ[۵۳]…»
بنابراین این شبهه نیز رفع شد.

اما ايا مدلس بودن ابن لهیعة قابل اثبات است؟

خیر.مدلس بودن ابن لهیعة قابل اثبات نیست.زیرا تنها عالمی از متقدمین که ابن لهیعه را متهم به تدلیس کرده است ابن حبان است و ابن حبان در وارد کردن ایراد به روات متشدد است و ایراد هایی وارد میکند که هیچ کسی جز او نگفته است.
جناب شعيب أرنؤوط محقق كتاب صحيح ابن حبان در مورد تشدد ابن حبان میگوید:
«وقد أشار الأئمة إلى تشدده وتعنته في الجرح[۵۴]»
«ائمه اشاره کرده اند كه وى در ایراد وارد کردن به روات تشدد دارد و زياده روى مى‌كند.»
و عالم متقدمی غیر از ابن حبان متشدد به مدلس بودن ابن لهیعه اشاره نکرده است و با توجه به متشدد بودن او این ایراد وارد نیست.

حتی ابن حجر عسقلانی نیز در طبقات المدلسین  فقط بیان میکند که ابن حبان او را مدلس نامیده!!!

شبهه:ابن حجر عسقلانی نام این راوی را در طبقه ی پنجم مدلسین اورده که حتما باید تصریح در سماع کنند.

پاسخ:علامه الوادعی از علمای بزرگ معاصر مخالفین میگوید کتاب طبقات المدلسین اجتهاد ابن حجر بوده و ما ملزم به رعایت اجتهاد ابن حجر نیستیم:
«“طبقات المدلسين” للحافظ ابن حجر، هل يعمل بها؟
الجواب: طبقات المدلسين للحافظ ابن حجر -رحمه الله تعالى- اجتهاد منه، وفي الغالب أن اجتهادات الحافظ ابن حجر، واجتهادات غيره من الحفاظ أسدّ من اجتهاداتنا، فلست ملزما بها… وقد نوزع الحافظ ابن حجر في بعضهم[۵۵]»
«ایا به طبقات المدلسین ابن حجر عسقلانی عمل می شود؟
پاسخ: :طبقات مدلسین ابن حجر اجتهاد ابن حجر است اگر چه در اکثر موارد اجتهادات او و دیگر علما از اجتهادات ما محکم تر هست اما ما ملزم به عمل به اجتهادات او نیستیم….و در مورد بعضی نیز با ابن حجر مخالفت شده است.».

شبهه ای دیگر:ابن عدی میگوید ابن لهیعة در تشیع افراط میکرده است.یعنی رافضی بوده است.پس این حدیثش مورد قبول واقع نمی شود.

پاسخ:ابن عدی به این دلیل نسبت به ابن لهیعه میگوید شیعه که روایتی از او نقل شده در مورد فضیلتی از حضرت علی علیه السلام.
«قَال: قَال عَلَّمَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ.
قال ابنُ عَدِي وهذا هو حديث منكر ولعل البلاء فيه من بن لَهِيعَة فإنه شديد الإفراط في التشيع وقد تكلم فيه الأئمة ونسبوه إلى الضعف[۵۶]
«حضرت علی علیه السلام فرمودند:رسول الله صلی الله علیه و آله هزار باب از علم را به من آموختند که در هر باب هزار باب دیگر باز می شد.
ابن عدی میگوید:این حدیث منکر است و شاید مشکل از ابن لهیعه باشد زیرا او در تشیع بسیار افراط میکرده است و ائمه در مورد او ایراد وارد کردند و او را تضعیف کرده اند.»
اما این سخن ابن عدی بی اساس بوده و بر اساس حدس بیان میکند بر این اساس که چون این روایت را نقل کرده پس حتما شیعه بوده و در تشیع افراط میکرده است.
اما ذهبی در مورد این روایت میگوید شاید اشکال این سند راوی دیگری باشد نه ابن لهیعة:
«فَلَعَلَّ الْبَلاءَ مِنْ كَامِلٍ، وَاللَّهُ أَعْلَمُ[۵۷]
«شاید مشکل از کامل بن طلحه باشد والله اعلم.»
و ذهبی در سیر اعلام النبلاء احتمال دیگری را نیز بیان میکند در مورد این روایت و می گوید شاید برخی از رافضه این حدیث را وارد کتاب کامل بن طلحه کرده اند.
«لعل بعض الرافضة أدخله في كتابه ، ولم يتفطن هو ، فالله أعلم[۵۸]
«شاید بعضی از رافضه این حدیث را وارد کتاب راوی روایت(کامل بن طلحه) کرده است و او متوجه نشده است.پس خدا عالم تر است.»
همین اختلاف امر نشان دهنده ی این است که دلیلی بر تشیع ابن لهیعه وجود ندارد وگرنه ذهبی احتمالات مختلفی را بیان نمیکرد.
و ابن عدی هیچ دلیل معتبری برای شیعه بودن و حتی بدتر از آن رافضی بودن راوی بیان نکرده است بنابراین نمیتوان سخن ابن عدی در مورد رافضی بودن ابن لهیعه را پذیرفت.

دلیلی دیگر بر رد ادعای شیعه بودن ابن لهیعه:

ذهبی در سیر اعلام النبلاء اورده است:
«لا ريب أن ابن لهيعة كان عالم الديار المصرية هو والليث معا ، كما كان الإمام مالك في ذلك العصر عالم المدينة ، والأوزاعي عالم الشام ، ومعمر عالم اليمن ، وشعبة والثوري عالما العراق ، وإبراهيم بن طهمان عالم خراسان[۵۹]»
«هیچ شکی نیست که ابن لهیعه عالن دیار مصر بود به همراه لیث همانطور که امام مالک عالم زمانه در مدینه و اوزاعی عالم شام و معمر عالم یمن و شعبه و ثوری عالمان عراق وابراهیم بن طهمان عالم خراسان بودند.»
ذهبی در این سخن خود،ابن لهیعه را همانند امام مالک و اوزاعیو سفیان ثوری و شعبه  و …. عالم زمان خود بیان میکند.چطور ممکن است یک شیعه عالم و محدث و امام عصر اهل سنت باشد؟

دلیلی دیگر بر رد ادعای شیعه بودن ابن لهیعه:

علماي متعددی از اهل سقیفه ابن لهیعه را دین دار و عالم و از بزرگترین علما و از بهترین مردم معرفی کرده اند و برخی دیگر نیز بر ابن لهیعه ترحم و ترضی کرده اند.
ایا امکان دارد علمای اهل سنت بر کسی که شیعه است ترحم کنند؟

۱- ابن تیمیه:
ابن تیمیه در منهاج السنة میگوید:
«مِثْلَ ابْنِ لَهِيعَةَ وَنَحْوِهِ، فَإِنَّهُ كَانَ عَالِمًا دَيِّنًا قَاضِيًا لَكِنِ احْتَرَقَتْ كُتُبُهُ[۶۰]»
«مانند ابن لهیعه.پس قطعا او عالم و دین دار و قاضی بود اما کتبش سوخت.»
ابن تیمیه در مجموع الفتاوی خود نیز میگوید ابن لهیعه از اکابر و بزرگان علمای اسلام است:
«عَبْدُ اللَّهِ بْنُ لَهِيعَةَ فَإِنَّهُ مِنْ أَكَابِرِ عُلَمَاءِ الْمُسْلِمِينَ وَكَانَ قَاضِيًا بِمِصْرِ[۶۱]»
«ابن لهیعه پس قطعا او از بزرگترین علما و قاضی مصر بود.»

۲- الباني وهابی:
جناب البانی در ارواء الغلیل بر ابن لهیعه ترحم میکند:
«تدل على حفظ ابن لهيعة *رحمه الله[۶۲]*.»
ایا البانی بر یک شیعه ترحم کرده است؟خیر بلکه البانی نیز اتهام تشیع به ابن لهیعه از طرف ابن عدی را نپذیرفته است.

۳- ابن خزیمه(از علمای متقدم و مشهور اهل سنت)
ابن خزیمیه نیز از علمای متقدم و مشهور اهل سنت در کتاب التوحید بر ابن لهیعه ترحم می کند:
«لَيْسَ ابْنُ لَهِيعَةَ * رَحِمَهُ اللَّهُ * مِنْ شَرْطِنَا[۶۳]»

۴- علامة الحافظ عبد الرحيم الطحان
این عالم سلفی نیز تعابیر عجیبی در مورد ابن لهیعه به کار می برد:
«من طريق عبد الله بن لهيعة * رحمة الله ورضوانه عليه… وهو إمام صالح ثقة عبد فاضل[۶۴]
این علامه ی سلفی میگوید ابن لهیعه !!رحمه الله و رضوانه علیه!! وابن لهیعه را امام ی صالح و عبد و ثقه و فاضل میداند.
ایا چنین تعابیری را در مورد شیعه به کار برده است؟خیر

۵- صالح بن عبد العزيز آل الشيخ

ایشان نیز که از علمای وهابی معاصر می باشند بر ابن لهیعه ترحم میکند:
«قال الشيخ صالح: هو في الحقيقة ابن لهيعة في مصر أكثر أهل مصر الحديث؛ عبد الله بن لهيعة *رحمه الله تعالى[۶۵]*.»
بنابراین علمای مخالفین اعتقادی به شیعه بودن ابن لهیعه ندارند و اتهام تشیع به ابن لهیعه تهمتی بی اساس است.
و طبق این سند صحیح صحابی جلیل القدر از نظر اهل سنت یعنی عبدالرحمن بن عدیس در قتل عثمان شریک بوده است.
ایا اهل سنت عبدالرحمن بن عدیس صحابی و قاتل عثمان را نیز بهشتی میدانند؟
و در این بحث قتل صحابی توسط صحابی دیگر به همین دو مورد اکتفا میکنیم.

۳- صحابی دروغگو!!!

در کتب اهل سنت آمده است که برخی از صحابه به دلایلی دروغ میگفتند حال چگونه میتوان به احادیث آنها اعتماد کرد؟
۱- دروغگویی عایشه طبق کتب اهل سنت:

در صحیح بخاری صحیح ترین کتب برادران اهلسنت امده است که رسول الله ص نزد زینب بنت جحش عسل خوردند و عایشه و حفصه دست به یکی کردند برای این که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم دیگر نزد زینب بیت جحش نرود به دروغ گفتند که از دهانتان بوی مغافیر(گیاهی بد بو) می اید و رسول الله ص نیز قسم خوردند که دیگر عسل نخورند!!!
در صحیح بخاری آمده است:
« حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى، أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ يُوسُفَ، عَنِ ابْنِ جُرَيْجٍ، عَنْ عَطَاءٍ، عَنْ عُبَيْدِ بْنِ عُمَيْرٍ، عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَشْرَبُ عَسَلًا عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، وَيَمْكُثُ عِنْدَهَا، فَوَاطَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ عَلَى، أَيَّتُنَا دَخَلَ عَلَيْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ: أَكَلْتَ مَغَافِيرَ، إِنِّي أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ، قَالَ: لاَ، وَلَكِنِّي كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلًا عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، فَلَنْ أَعُودَ لَهُ، وَقَدْ حَلَفْتُ، لاَ تُخْبِرِي بِذَلِكَ أَحَدًا[۶۶]»
«از عایشه نقل شده است که گفت رسول الله ص نزد زینب بنت جحش عسل مینوشید و نزد او می ماند.پس من و حفصه دست به یکی کردیم که اگر رسول الله ص بر ما وارد شد به او بگوییم ایا مغافیر خورده ای؟؟؟ما از تو بوی مغافیر را استشمام میکنیم!!!
پیامبر ص فرمود نه در نزد زینب عسل خوردم پس دیگر این کار را نمیکنم و قسم یاد کرد و گفت دیگران را از این موضوع با خبر نکنید.»
بنابراین طبق این حدیثی که بخاری از علمای اهلسنت نقل کرده است عایشه به اعتراف خودش به صورت عمدی برای اینکه رسول الله ص نزد زینب نرود به رسول الله ص دروغ گفته است!!!!
حال چگونه میتوان به احادیث کسی اعتماد نمود که به حتی به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نیز دروغ می گفته است؟

۲-دروغگویی عبدالرحمن بن عدیس از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر اهل سنت.

امام ابن جوزی از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب الموضوعات روایتی را می اورد و در آخر میگوید این روایت از دروغگویی های عبدالرحمن بن عدیس است!!!
ابن جوزی می اورد:
«فَصَعَدَ ابْنُ عُدَيْسٍ مِنْبَرَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ أَلا إِنَّ عبد الله بْنَ مَسْعُودٍ حَدَّثَنِي أَنَّهُ سَمِعَ رَسُول الله صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: ” أَلا إِنَّ عُثْمَانَ أضلّ من عَيبه
… هَذَا حَدِيث لَا نشك فِي أَنه كذب ولسنا نحتاج إِلَى الطعْن فِي الروَاة وَإِنَّمَا هُوَ من تخرص ابْن عديس[۶۷]
«ابن عدیس بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بالا رفت و گفت ابن مسعود مرا حدیث کرد که شنیده است رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:بدانید که عثمان از عورتش نیز گمراه تر است!!!
…این حدیث شکی نداریم که دروغ است و نیاز نیست به راویان این حدیث ایراد وارد کنیم بلکه این از دروغگویی های ابن عدیس است!!!»
ابن جوزی صریحا میگوید ابن عدیس دروغ می گوید و این حدیث را به دروغ به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نسبت میدهد.
اين در حالی است که در صحیح بخاری امده است هرکسی سخن دروغی را به رسول الله صلی الله علیه و آله نسبت بدهد وارد جهنم خواهد شد!!!
در صحیح بخاری امده است:

« حدثنا علي بن الجعد، قال: أخبرنا شعبة، قال: أخبرني منصور، قال: سمعت ربعي بن حراش، يقول: سمعت عليا، يقول: قال النبي صلى الله عليه وسلم: «لا تكذبوا علي، فإنه من كذب علي فليلج النار[۶۸]»

«رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند:بر من دروغ نبندید پس هر کسی بر من دروغ بست وارد جهنم خواهد شد.»
بنابراین طبق سخن امام ابن جوزی که میگوید این صحابی بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دروغ بسته است اهل جهنم خواهد بود.
حال چگونه اهل سنت ادعا میکنند تمام صحابه بهشتی هستند؟

۴- صحابی شراب فروش!!!

در کتاب مسند حمیدی از کتب معتبر اهل سنت آمده است که جناب سمرة بن جندب صحابی از نظر اهل سنت شراب می فروخته است و عمر بن خطاب نیز او را نفرین میکند و می گوید خدا او را بکشد!!!

حمیدی در مسند خود اورده است:

« حَدَّثَنَا الْحُمَيْدِيُّ، ثنا سُفْيَانُ، ثنا عَمْرُو بْنُ دِينَارٍ قَالَ: أَخْبَرَنِي طَاوُسٌ سَمِعَ ابْنَ عَبَّاسٍ يَقُولُ: بَلَغَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ أنَّ سَمُرَةَ بَاعَ خَمْرًا فقَالَ: قاتَلَ اللَّهُ[۶۹] …»
«ابن عباس می گوید:به عمر خبر رسید که سمره بن جندب شراب می فروخته است پس گفت:خدا سمره را بکشد !!!…»
اي صحابي شراب فروش توسط خدا مجازات نخواهد شد؟

۵-صحابی مست!!!

طبق کتب اهل سنت صحابی جلیل القدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از نظر اهل سنت و از سابقون الاولون و حاضر در جنگ بدر شراب می نوشیده و مست بوده است!!!
ابن حجر عسقلانی در الاصابة به صحابی بودن قدامه بن مظعون اعتراف می کند:
« قدامة بن مظعون… كان أحد السابقين الأولين، هاجر الهجرتين، وشهد بدرا[۷۰] »
«قدامه بن مظعون یکی از سابقین الاولین و دو بار هجرت کرد و در جنگ بدر نیز حضور داشت.»
عبدالرزاق صنعانی در کتاب المصنف می اوردند که این صحابی بدری جلیل القدر مشروب می خورده است!!!
در المصنف عبدالرزاق آمده است:
« عَنْ مَعْمَرٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ: أَخْبَرَنِي عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَامِرِ بْنِ رَبِيعَةَ، وَكَانَ أَبُوهُ شَهِدَ بَدْرًا إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، اسْتَعْمَلَ  قُدَامَةَ بْنَ مَظْعُونٍ عَلَى الْبَحْرَيْنِ وَهُوَ خَالُ حَفْصَةَ وَعَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ فَقَدِمَ الْجَارُودُ سَيِّدُ عَبْدِ الْقَيْسِ عَلَى عُمَرَ مِنَ الْبَحْرَيْنِ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ قُدَامَةَ شَرِبَ فَسَكِرَ[۷۱]»
«عبدالله بن عامر بن ربیعه میگوید جارود سید عبدالقیس بر عمر بن خطاب وارد شد و گفت ای امیر المومنین قدامه شراب نوشید و مست شد.»
بنابراین این صحابه ی جلیل القدر از نظر اهل سنت مشروب می نوشیده و مست میشده است.
حال چگونه می توان تشخیص داد این صحابه در حالت مستی حدیثی را به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نسبت نداده باشد؟

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ اِلهاً واحِداً اَحَداً صَمَداً لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لا وَلَداً

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

محقق:جواد نجفی

_________________________________________________________________

منابع:

[۱]– الإصابة في تمييز الصحابة جلد ۱ صفحه ۱۶۳٫

[۲] – الإصابة في تمييز الصحابة جلد ۱ صفحه ۲۲٫

[۳] – الكفاية في علم الرواية، صفحه ۹۷ .

[۴] – روائع البيان تفسير آيات الأحكام جلد ۲ صفحه ۴۹۳٫

[۵] – مجموع فتاوي محمد بن صالح العثیمین جلد ۸ صفحه ۶۲۳ .

[۶] – سوره ی الزلزلة ایه ی ۷ و ۸ .

[۷] – سوره ی آل عمران آیه ی ۹ .

[۸] – مجموع الفتاوی ابن تیمیه جلد ۳۵ صفحه ۵۸٫

[۹] – مجمع الزوائد ومنبع الفوائد جلد ۱۰ صفحه ۲۱٫

[۱۰] – مجموع الفتاوی ابن تیمیه جلد ۳۵ صفحه ۵۹ .

[۱۱] – رواة التهذیبین رقم ۵۰۵۳٫

[۱۲] –  المستدرك على الصحيحين جلد ۴ صفحه ۱۴ حدیث۶۷۴۴٫ .

[۱۳] – لینک فتوا:
http://fatwa.islamweb.net/fatwa/index.php?page=showfatwa&Option=FatwaId&Id=67711

[۱۴] – سير أعلام النبلاء جلد ۳ صفحه ۲۱٫الناشر : مؤسسة الرسالة.

[۱۵] – صحیح مسلم جلد ۴ صفحه ۱۹۴۲٫

[۱۶] – المستدرك على الصحيحين جلد ۱ صفحه ۵۴۱   .

[۱۷] – صحیح ابن حبان جلد ۱ صفحه ۳۶ .

[۱۸] – صحیح ابن حبان جلد ۱۱ صفحه ۳۶۳٫با تحقیق علامه ارنووط.

[۱۹] – التعليقات الحسان على صحيح ابن حبان جلد ۷ صفحه ۲۹۶٫

۱- سیر اعلام النبلاء جلد ۱۶ صفحه ۳۴۸ .

[۲۱] – لینک سایت:
http://library.islamweb.net/hadith/RawyDetails.php?RawyID=27690

[۲۲] – هدی الساری ابن حجر صفحه ۴۰۵٫

[۲۳] – میزان الاعتدال جلد ۱ صفحه ۱۱۷٫

[۲۴] – لینک سایت:
http://www.ibnamin.com/Manhaj/azdi.htm

[۲۵] – سلسلة الاحادیث الصحیحة جلد ۵ صفحه ۵۲۱٫

[۲۶] – مسند احمد جلد ۳۲ صفحه ۴۳٫

[۲۷] – طبقات الکبری این سعد جلد ۳ صفحه ۱۹۷٫

[۲۸] – سلسلة الاحادیث الصحیحه جلد ۵ صفحه ۱۹ .

[۲۹] – تهذیب الکمال فی اسماء الرجال جلد ۴ صفحه ۳۲۲٫

[۳۰] – الاصابة فی تمییز الصحابة جلد ۷ صفحه ۲۵۹٫

[۳۱] – الکنی و الاسماء جلد ۲ صفحه ۶۶۹ .

[۳۲] – الموتلف و المختلف جلد ۴ صفحه ۱۷۹۳٫

[۳۳] – الفصل في الملل والأهواء والنحل جلد ۴ صفحه ۱۲۵٫

[۳۴] – مسند احمد جلد ۱۳ صفحه ۴۹۳ .دار الحدیث قاهره.

[۳۵] – فيض القدير شرح الجامع الصغير جلد ۶ صفحه ۳۶۶ .

[۳۶] – سلسلة الاحادیث الصحیحة جلد ۵ صفحه ۱۹٫

[۳۷] – شرح النووی علی المسلم جلد ۱۵ صفحه ۱۴۸ .

[۳۸] – طبقات الکبری جلد ۷ صفحه ۳۵۲ .

[۳۹] – أسد الغابة في معرفة الصحابة جلد ۳ صفحه ۴۶۹٫

[۴۰] – الاستیعاب فی معرفة الاصحاب جلد ۲ صفحه ۸۴۰ .

[۴۱] – الأعلام جلد ۳ صفحه ۳۱۶٫

[۴۲] – تاريخ المدينة لابن شبة جلد ۴ صفحه ۱۱۵۶٫

[۴۳] – لینک فتوا در سایت اسلام ویب:
http://fatwa.islamweb.net/fatwa/index.php?page=showfatwa&Option=FatwaId&Id=
۳۰۲۶۳

[۴۴] – سلسلة الأحاديث الصحيحة جلد ۲ صفحه ۲۴٫

[۴۵] – سلسلة الأحاديث الصحيحة جلد ۲ صفحه ۳۶۷٫

[۴۶] – سلسلة الأحاديث الصحيحة جلد ۱ صفحه ۵۹۵٫

[۴۷] – مسند احمد جلد ۱۱ صفحه ۲۸۴٫

[۴۸] – مسند احمد جلد ۴ صفحه ۱۵۴٫

[۴۹] – مسند احمد جلد ۲۲ صفحه ۴۵۹٫

[۵۰] – لینک سایت:
http://fatwa.islamweb.net/fatwa/index.php?page=showfatwa&Option=FatwaId&Id=30263

[۵۱] – سؤالات أبي الحسن المأربي للعلامة المحدث الألباني صفحه ۶ سوال ۱۹٫

[۵۲] – مسند احمد جلد ۱۴ صفحه ۵۰۵٫

[۵۳] – الموضوعات جلد ۱ صفحه ۳۳۵٫

[۵۴] – صحيح ابن حبان جلد ۱ صفحه ۳۶.

[۵۵] – شرح الموقظة –نویسنده :شیخ عبدالله السعد صفحه ۲۵۶

[۵۶] – الکامل فی ضعفاء الرجال جلد ۳ صفحه ۳۸۹٫

[۵۷] – تاريخ الاسلام جلد ۴ صفحه ۶۷۲٫

[۵۸] – سير اعلام النبلا جلد ۸ صفحه ۲۶ .

[۵۹] – سير اعلام النبلا جلد ۸ صفحه ۱۴٫

[۶۰] – منهاج السنة جلد ۷ صفحه ۴۲۱٫

[۶۱] – مجموع الفتاوی جلد ۱۸ صفحه ۲۶٫

[۶۲] – إرواء الغليل في تخريج أحاديث منار السبيل جلد ۲ صفحه ۱۵۹٫

[۶۳] – التوحید جلد ۲ صفحه ۶۹۶٫

[۶۴] – خطب ودروس الشيخ عبد الرحيم الطحان جلد ۵۰ صفحه ۶٫

[۶۵] – شرح مقدمة التفسير لابن تيمية جلد ۸ صفحه ۳٫

[۶۶] – صحیح البخاری جلد ۶ صفحه ۱۵۶ .

[۶۷] – الموضوعات جلد ۱ صفحه ۳۳۵٫

[۶۸] – صحیح البخاری جلد ۱ صفحه ۳۳ .

[۶۹] – مسند حمیدی جلد ۱ صفحه ۱۵۴٫

[۷۰] – الاصابة فی تمییز الصحابة جلد ۵ صفحه ۳۲۲ .

[۷۱] – مصنف عبدالرزاق جلد ۹ صفحه ۲۴۰ .

Print Friendly